الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦١ - (١٧) پيدا كردن حال قوّت و فعل
بهر جاى كه چنين ترتيب بود علّتى بود اوّل و اگر علّتها بودندى بىنهايت يا هيچ از ايشان نبودى الّا كه ورا علّتى بودى يا از ايشان علّتى بودى كه او را [١] علّتى [٢] نبودى. اگر يكى بودى كه و را علّت نبودى وى نهايت [٣] بودى، و بىنهايت نبودى [٤]، و اگر هيچ نبودى الّا كه و را علّت بودى جمله ايشان معلول بودى و حاصل بودى بفعل، بحكم آنكه جمله است چون يكى چيز از چيزهايى [٥] بىنهايت، آن جمله هرآينه نامعلول نبودى كه وى از معلولات حاصل است و از آن جهت كه وى جملهاى معلول است و را علّتى بايد [٦] بيرون از آن جمله. آن علّت اگر معلول بود هم از آن جمله بود، و ما بيرون از آن جمله [٧] گفتيم، پس بايد كه نامعلول بود. پس نهايت [٨] بود. پس ايشان بىنهايت نبوند.
(١٧) پيدا كردن حال قوّت و فعل
[١] لفظ قوّت مر معنيهاى بسيار را گويند، و ليكن [٩] اينجا ما را [١٠] دو قوّت بكار است: يكى قوّت فعلى و يكى قوّت انفعالى. و قوّت فعلى آن حال است [١١]
[١] رك: نجاة ص ٣٤٨ ببعد.
[١] مك ٢، طم: و را.
[٢] مك ٢، طم: علت.
[٣] مك ٢، عس: بنهايت.
[٤] چخ: نبودندى.
[٥] مك ٢: چيزهاى.
[٦] مج، مك ١: باشد.
[٧] مك ٢:- آن علت ... از آن جمله.
[٨] مك ٢، عس: بنهايت.
[٩] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[١٠] مك ٢، مل: ما را اينجا.
[١١] مل: حاليست.