الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٣ - (١٠) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و عرضى ايشان
و امّا شمار كميّت منفصل است، زيرا كه اجزاى وى يكى از ديگر جدا آيد [١] و دو جزو ايشان را كه همسايه بوند- چنانكه دوم [٢] و سوم را [٣] اندر ميان چيزى نيست كه اين را بآن پيوندد چنانكه بميان دو خطّ پاره كه همسايه بوند «نقطهاى» بوهم و ميان دو سطح «خطّى» و ميان دو جسم پاره [٤] «سطحى» و ميان دو پاره زمان «اكنون» كه بتازيش «آن» [٥] خوانند. و گوييم كه شمار عرض است، زيرا كه شمار از [٦] يگانگى است، و آن [٧] يگانگى كه اندر چيزهاست عرض است، چنانكه گويى: يكى مردم و يكى آب. «مردمى» و «آبى» ديگرست و «يكى» [٨] ديگر. «يكى» [٩] وصف است مر [١٠] مردمى را و آبى را بيرون از حقيقت و ماهيّت وى، و ازين قبل را يكى آب دو شود و دو آب يكى شود چنانكه دانستهاى، و امّا يكى مردم نشايد كه دو شود، زيرا كه اين عرض او را لازم است. پس «يكى» معنيى است اندر موضوعى بخود چيزى شده و هر چه چنين بود عرض بود. پس «يكى» [١١] عرضى است [١٢] آن يكى كه اندر چيزى ديگر بود چنانكه اندر آبى و اندر مردمى، و صفت وى بود و [١٣] شمار از وى حاصل شود، پس شمار عرضتر بود مثلا.
و اما كيفيت، چون سپيدى و سياهى و هر چه بوى ماند، گوييم كه
[١] مك ١: جدااند؛ طم: جداند (جدااند).
[٢] مج: دؤم؛ تم: دويم.
[٣] مج: سؤم را؛ تم: سيوم را.
[٤] مك ١: پاره.
[٥] مك ١: بتازيش الآن؛ طم: بتازى: الآن.
[٦] مك ١: آن.
[٧] مج، مك ١: اين.
[٨] مك ١: يكئى.
[٩] مك ١: يكئى.
[١١] مك ١: يكئى.
[١٠] مك ١:- مر.
[١٢] مك ١: عرض است.
[١٣] س، عس، تم، چه:- و.