الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٥ - (١٣) پيدا كردن حال واحد و كثير و هر چه بديشان پيوسته است
از وى هست آيد، يا از چيزى بيرون بود. مثال نخستين گرانى و فرو شدن كه سنگ را از خويشتن بود و مثال دوّم گرم شدن كه آب را از بيرون بود. و اگر خواهى كه بدانى كه چرا گفتيم كه عرضى را سبب يا موضوع وى بود و [١] يا چيزى ديگر بدان كه از دو بيرون نبود، يا ورا سبب بود يا نبود، و اگر ورا سبب نبود هست بخود بود، و هر چه هست بخود بود اندر هستيش بجز خود حاجت نبود و هر چه ورا بجز خود حاجت نبود عرض چيزى ديگر كه بىوى هست بود [٢] نبود. پس چون ورا سبب بود يا سبب وى اندر آن چيز بود كه وى اندر وى است يا چيزى بيرون بود كه وى سبب هستى وى بود اندر موضوعش، و هر چگونه كه خواهى باش بايد كه آن چيز را كه سبب بود، نخست هستى خود حاصل شده بود تا ديگر چيز بوى هست شود.
(١٣) پيدا كردن حال واحد و كثير و هر چه بديشان پيوسته است
[١] واحد بحقيقت واحد [٣] جزئى [٤] بود، و دو گونه بود: يا چنان بود كه برويى [٥] واحد بود و يكى بود و برويى [٢] [٦] بسيار، يا بهيچ روى اندر ذات وى بسيارى [٧] نيست چنانكه نقطه و [٨] چنانكه ايزد تعالى،
[١] رك: نجاة (الهيات) ص ٣٦٤ ببعد؛ شفا (الهيات) ص ٤٢٩.
[٢] بوجهى (خ).
[١] مك ٢، طم:- و.
[٢] مك ٢: نبود؛ مج، عس، چه:- بود.
[٣] مك ٢:- واحد.
[٤] مك ٢، مل: جزوى.
[٥] مج، مك ٢، چخ: بروى.
[٦] مج، مك ٢، چخ: بروى.
[٧] طم: بسيار.
[٨] مل:- چنانكه نقطه و.