الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٤ - (١٢) دانستن حال حقيقت كلي و جزئى
چون دهى [١] و پنجى [٢]، و چون نتوانى او را موجود پنداشتن تا [١] بر آن حال بود مگر كه كداميش بجويى، آن جنس [٢] بود چون [٣] شمار، كه نتوانى شمار موجود پنداشتن، همچنين [٤] شمار بىزيادتى ذاتى يا عرضى بلكه طبع تو خواهد كه بگويى كدام شمار است؟ چهار است يا پنج است يا شش؟ و چون چهار يا پنج يا شش شد بيش [٣] حاجت نيايد [٥] بكداميش، و ليكن [٦] حاجت آيد بوصفهاى عرضيش، چنانكه گويى: شمار چه چيز است و اندر چه چيز است؟ و اين وصفها [٧] اندر [٨] بيرون از طبع وى نه چنان چون چهارى [٩] كه وى خود حاصل شمار است نه چنانست كه شمار چيزى بود و چهار چيزى جدا از [١٠] شمار و عرض [١١] اندر شمار، كه شمارى وى خود چيزى بود حاصل شده بىچهارى [١٢]. و بدان كه هر چه و را معنى عرضى بود يا موجب وى خود آن چيز بود كه آن معنى عرضى
[١] ده بودن، عشره بودن.
[٢] پنج بودن، خمسه بودن.
[٣] «پيش» در مورد نفى بمعنى «ديگر» آيد: «فرمود تا آن حصار با زمين پست كردند تا بيش هيچ مفسدى آنجا مأوى نسازد» (تاريخ بيهقى چاپ تهران ١٣٠٧ قمرى ص ١١٤).
رزبان تاختنى كرد بشهر از رز خويش
در رز بست بزنجير و بقفل از پس و پيش
بود يك هفته بنزديكى بيگانه و خويش
ز آرزوى بچه رز، دل او خسته و ريش
گفت كم صبر نمانده است درين فرقت بيش
رفت سوى رز، با تاختنى و خببى.