الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٢ - (١٢) دانستن حال حقيقت كلي و جزئى
حال [١] خاصّ بود، زيرا كه هر يكى از آن دو يكى بود بعينه و سياهى بود. اگر آنكه وى آن يكى است و آنكه وى سياهى است يكى معنى است و سياهى واجب همىكند [٢] تا وى آن يكى است، واجب آيد كه سياهى جز آن يكى نبود. پس اگر نه از قبل سياهى را وى آن يكى است، و آن يكى بعينه مقارن وى است بلكه از قبل چيزى ديگر را، پس سياهى بخودى سياهى دو نبود، و ليكن [٣] سببى [٤] را دو بود، و هر يكى را بسببى [٥] وى آن سياهى خاصّ بود. و دانستهاى كه معنى عامّ كه خاصّ شود يا بفصل شود يا بعرض، بايد بدانى كه فصل و عرض اندر جدا شدن و هست شدن معنى عامّ اندر آيند و ليكن [٦] اندر ماهيّت وى اندر نيايند.
مثال اين حيوانيّت [٧] كه مردم را هست و اسب را [٨] هست معنى حيوانيّت هر دو راست حاصل [٩] بيك سال، و هر دو را حيوانيّت از جهت حيوانيّت تمام است، و اگر يكى را از اين دو تمام نبودى، و را حيوانيّت نبودى كه هرگاه كه چيزى [١٠] از حقيقت حيوانيّت ناقص بود حيوان [١١] نبود. پس فصل مردم كه مثلا [١٢] ناطق است شرط نيست اندر ماهيّت و حقيقت حيوانيّت، و الّا اسب را [١٣] حيوانيّت بحقيقت [١٤] نبودى، آرى ناطق [١٥]
[١] مك ٢: حالى.
[٢] چخ: كنند.
[٣] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٦] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٤] مك ٢، طم: بسببى.
[٥] س: بسبب.
[٧] طم: حيوانيست.
[٨] چخ:
اسب را.
[٩] مك ٢، مل: هر دو را حاصل است.
[١٣] مك ٢، مل: هر دو را حاصل است.
[١٠] مك ٢:+ را.
[١١] مل: حيوانيت.
[١٢] مك ٢: مثلا كه.
[١٤] عس: حقيقت حيوانيت.
[١٥] مك ٢: ناطقى.