الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٠ - (٣٦) پيدا كردن جود واجب الوجود
هستند داند، و باسباب تمامى داند، زيرا كه چيزها را نه از چيزها داند [١]، بلكه از خويشتن داند بدان كه همه از وىاند، و اسباب ايشان از وى است.
پس باين معنى وى [٢] حكيم است، و حكمتش هم علم است. و واجب الوجود آنست كه هستى همه چيزها از وى است و همه چيزها را هم فريضه هستى وى داده است، و [٣] هم آنچه [٤] بيرون از فريضه وى [٥]، چنانكه ما اندر اين باب كتابى خواهيم كردن اگر زمانه مهلت دهد، و اين معنى اندر قرآن بچند جايگاه گفته است: يكى آنجا كه گويد: رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى [١]، و نيز آنجا كه گويد: الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى [٢]، و نيز آنجا كه گويد [٦]: الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ [٣]، و حكيمان مر آفرينش فريضه را كمال اوّل [٧] خوانند و آفرينش زيادت را كمال ثانى خوانند.
پس واجب الوجود حكيم مطلق است.
(٣٦) پيدا كردن جود واجب الوجود
[٤] نيكويى و فايده رسيدن [٨] از چيزى بچيزى دو گونه بود: يكى معاملت
[١] سوره ٢٠ (طه) آيه ٥٢: پروردگار ماست كه عطا كرد بهر چيزى آفرينش را، پس راه نمود.
[٢] سوره ٨٧ (الاعلى) آيه ٣: آن كس (آن خدا) كه تقدير كرد، پس راه نمود.
[٣] سوره ٢٦ (الشعراء) آيه ٧٨: آنكه آفريد مرا، پس او راه نمايد مرا.
[٤] رك: شفا (الهيات) ص ٥٤٧ و ٥٤٨.
[١] طم: نداند؛ س، چه: چيزها را از چيزها نداند.
[٢] طم: او.
[٣] مج، چه:- و.
[٤] مل:+ از.
[٥] مج، مك ٢، مل، چه:- وى.
[٦] طم:- الذى قدر ... كه گويد.
[٧] طم: اولى.
[٨] طم: برسيدن.