الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٨ - (٣٣) دانستن معني خواست واجب الوجود
و شايد كه مقدّم دروغ بود و تاليش راست، چنانكه گويند: «اگر مردم پرنده [١] بود [٢] حيوان بود [٣].» پس گفتار ما كه «اگر نخواهد نكند» واجب نكند كه حق بود «نخواهد»، تا حق بود «نكند» [٤]. شايد كه بخواهد و بكند [٥]، و حق بود [٦] كه اگر [٧] نخواستى- و شايستى كه نخواستى- نكردى، و اگر بخواستى- و شايستى كه [٨] بخواستى- بكردى.
پس واجب الوجود اگر خواهد بكند و اگر نخواهد نكند. و اين هر دو بشرطى [٩] راست آيد [١٠] و [١١] اگر كسى گويد كه «اگر نخواهد [١٢]» حديث مستقبل را گويد، و بودن آنكه از پس زمان را بود، و نشايد كه واجب الوجود را خواستى [١٣] نو بود خاصّه بر اين اصلها كه رفته است، جواب دهيم او را دو گونه: يكى آنكه اين سؤال هم بر آنست كه مقدّم شرطى راست نيست و نشايد بودن، و جواب اين گذشته است، و ديگر آنكه لفظ «اگر» و «نخواهد» [١٤] و «نخواست» [١٥] اينجا بمجاز گوييم، و چنين بايد گفتن كه: هر چه را وى خواهان بود ببود، و هر چه را خواهان نبود از آنچه از وى آيد نبود، و آن چيز را [١٦] كه خواهانست اگر
[١] مج، س، چه: پريده.
[٢] مك ٢ (ح): بودى (تصحيح محشى).
[٣] مك ٢، مل: بودى.
[٤] مل، بكند.
[٥] مك ٢، مل: نخواهد و نكند.
[٦] مك ٢: باشد.
[٧] مك ٢:+ كسى.
[٨] مل:- كه اگر نخواستى ...
شايستى كه.
[٩] طم، س، عس، چه: شرطى.
[١٠] مج: راستاند.
[١١] مك ٢:- و.
[١٢] مك ٢، س، چه: بخواهد.
[١٣] طم: خواستنى.
[١٤] مك ٢: بخواهد.
[١٥] مك ٢، عس: بخواست.
[١٦] مك ٢: و آنكه چيز را.