الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٧ - (٣٣) دانستن معني خواست واجب الوجود
طلب كردن غرض بود، و پديد كردهايم [١] كه غرض جنباننده [١] فاعل است و بكار آورنده [٢] فاعل است، و نشايد كه واجب الوجود تمام را [٢] بكار آورنده بود. پس دانسته آمده است خواست واجب الوجود چگونه بود، و دانسته آمد كه صفتى نبود جز علم، و دانسته آمد كه آن هميشگى بود، و دانسته آمد كه ما را نيز خواستى چنين [٣] هست.
(٣٤) پيدا كردن حال قادرى و توانايى واجب الوجود
مشهور و معروف ميان مردم اندر، چنانست [٤] كه توانا آن بود كه اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند، نه آنست كه هم خواهد كه كند و هم خواهد كه نكند، كه بسيار چيزهاست [٥] كه ايشان گويند كه آفريدگار هرگز آن را نخواهد و نكند و بر ايشان قادر است، چنانكه ستم كردن. پس شرط نه بر قياس قضيه حملى است بل بر قياس قضيه شرطى، كه اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند. و شرطى را راستى نه بآن بود كه هر دوپاره وى [٦] راست بوند، كه شايد كه هر دو دروغ بوند [٧] چنانكه گويند: «اگر مردم پريدى [٨] اندر هوا جنبش كردى» اين راست است، و مقدّم و تاليش هر دو دروغ،
[١] محرك.
[٢] علت فاعليت. (خ).
[١] مك ١، مل: بديد كردهايم، مك ٢: بديد كرديم.
[٢] طم، چه: عالم را.
[٣] طم، س، چه: چنان.
[٤] مل (متن): جهانست؛ مل (ح): چنانست.
[٥] طم: چيزها هست.
[٦] مك ٢:- وى.
[٧] مك ٢: بود (در حاشيه به «بوند» تصحيح شده).
[٨] مل: بپريدى.