الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٦ - (٣٢) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
ديگر بار و را قصد و طلب و آرزو و غرض بود كه اين بوى اندر خور [١] نبود.
و بجمله نگريدن وى بزير خويشتن و تيمار داشتن بر اين روى كه رسم ماست، بتمامى وى و بىنيازى وى سزا نبود، و اين خود بشرح پيشتر گذشته است [٢]. و اگر كسى گويد كه: «ما نيز فعل كنيم بىغرضى [٣] هر چند كه بآرزو بود، چنانكه بجاى [١] كسى نيكويى كنيم، و ما را اندر آنجا هيچ فايده [٤] خويشتن نبود، اگر واجب الوجود بزير [٥] نگرد و تيمار زير خورد از بهر صلاح زير نه از بهر فايده خويش، باك نبود» ورا گوييم كه «هيچ فعل نكنيم ما بر اين صورت بىهيچ غرضى [٦]، زيرا كه هر چند كه فايده [٧] كسى ديگر خواهيم آن قبل را خواهيم [٨] تا ما را بدان يا نيك نامى حاصل شود يا مزدى حاصل شود [٩] يا چيزى كه آن اولاتر است بكنيم [١٠] تا ما را اختيار نيكو بود و كننده واجب باشيم كه كردن واجب منقبت [٢] [١١] و فضيلت و هنر است ما را، كه اگر نكنيم آن محمدت و آن هنر و آن [١٢] فضيلت ما را نبود و على كلّ حال آن فايده [١٣] كسى را [١٤]
[١] درباره، در حق: آن را كه بجاى تست هر دم كرمى عذرش بنه ار كند بعمرى ستمى.
(گلستان سعدى، چاپ قريب ١٣١٠ ص ٤٧).
[٢] بفتح اول و سوم و چهارم، مايه ناز و بزرگى و آنچه بدان نازند و هنر و ستودگى مردم. (منتهى الارب).
دانشنامه علائى. علم برين ١٢
[١] مج، س، چه: خود.
[٢] مل: گذاشت.
[٣] مك ٢، طم، مل:
بىغرض؛ س، چه: غرضى.
[٤] چخ: فائده.
[٧] چخ: فائده.
[١٣] چخ: فائده.
[٥] مك ٢ (ح):+ بخود.
[٦] مك ٢، مل: غرض.
[٨] مك ٢:- آن قبل را خواهيم (در حاشيه افزوده شده).
[٩] مك ٢:- حاصل شود.
[١٠] مك ٢: نكنيم.
[١١] طم: منفعت.
[١٢] مك ٢:- آن.
[١٤] مج، مك ١، مك ٢: كس را.