الهيات دانشنامه علائى
(١)
آغاز علم برين
١ ص
(٢)
(1) نخستين فصل اندر چندى علمهاى حكمت
١ ص
(٣)
(2) پيدا كردن موضوعات اين سه علم نظرى تا موضوع اين علم برين پديد آيد
٥ ص
(٤)
(3) باز نمودن حال هستى و افتادن وى بر چيزهاى بسيار و آغاز كردن بنمايش جوهر
٨ ص
(٥)
(4) پيدا كردن حال آن گوهر كه تن است كه بتازيش جسم خوانند
١١ ص
(٦)
(5) پيدا كردن ناراستى* مذهب پيشين از هر سه مذهب
١٥ ص
(٧)
(6) پيدا كردن ناراستى مذهب دوم
١٦ ص
(٨)
(7) حاصل كار اندر شناختن حال جسم
٢٣ ص
(٩)
(8) پديد كردن آنكه مادّت جسمها از صورت خالى نبود و بوى بفعل بود
٢٤ ص
(١٠)
(9) پيدا كردن حال عرض
٢٨ ص
(١١)
(10) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و عرضى ايشان
٣١ ص
(١٢)
(11) حال نسبت هستي برين ده چگونه است؟
٣٦ ص
(١٣)
(12) دانستن حال حقيقت كلي و جزئى
٣٩ ص
(١٤)
(13) پيدا كردن حال واحد و كثير و هر چه بديشان پيوسته است
٤٥ ص
(١٥)
(14) پيدا كردن حال متقدّمي و متأخّرى كه پيشى و سپسى بود
٥٠ ص
(١٦)
(15) پيدا كردن حال سبب و مسبّب و علّت و معلول
٥٣ ص
(١٧)
(16) پيدا كردن حال متناهى بودن هر چه ورا پيشى و سپسى است و متناهى بودن علتهاى خاص
٥٨ ص
(١٨)
(17) پيدا كردن حال قوّت و فعل
٦١ ص
(١٩)
(18) نمودن حال هستى واجب و ممكن
٦٥ ص
(٢٠)
(19) پيدا كردن آنكه واجب الوجود بهيچ چيز پيوند ذاتي ندارد
٦٧ ص
(٢١)
(20) پيدا كردن حال ممكن الوجود
٦٨ ص
(٢٢)
(21) پيدا كردن آنكه اندر واجب الوجود كثرت نشايد
٧٣ ص
(٢٣)
(22) پيدا كردن آنكه نشايد كه صفت واجب الوجودى دو چيز را بود
٧٥ ص
(٢٤)
(23) پيدا كردن آنكه واجب الوجودى تغيّر نپذيرد و بهمه رويها واجب بود
٧٦ ص
(٢٥)
(24) پيدا كردن آنكه واجب الوجود را ماهيّت جز انّيّت نشايد كه بود
٧٦ ص
(٢٦)
(25) پيدا كردن آنكه واجب الوجود نه جوهر است و نه عرض
٧٧ ص
(٢٧)
(26) باز نمودن آنكه واجب الوجود را چگونه شايد كه صفتهاى بسيار بود بىآنكه اندر ذات وى بسيار آيد
٧٩ ص
(٢٨)
(27) پيدا كردن آنكه واجب الوجود يكى بود بحقيقت و همه چيزها را وجود از وى بود
٨١ ص
(٢٩)
(28) پيدا كردن آنكه واجب الوجود قديم است و اين همه چيزها محدثاند
٨٢ ص
(٣٠)
(29) پيدا كردن آن معنى كه مفهوم بايد كردن از معني عالمي واجب الوجود
٨٣ ص
(٣١)
(30) پيدا كردن آنكه چون بود مر واجب الوجود را علم بچيزهاى بسيار بىآنكه اندر ذات وى بسيارى افتد؟
٨٦ ص
(٣٢)
(31) پيدا كردن دانسته شدن ممكن مر داننده را
٨٨ ص
(٣٣)
(32) پيدا كردن آنكه واجب الوجود چيزهاى متغيّر را چگونه بايد كه داند تا متغيّر نشود؟
٩٠ ص
(٣٤)
(34) پيدا كردن حال قادرى و توانايى واجب الوجود
٩٧ ص
(٣٥)
(33) دانستن معني خواست واجب الوجود
٩٣ ص
(٣٦)
(35) پيدا كردن حكيمي واجب الوجود
٩٩ ص
(٣٧)
(36) پيدا كردن جود واجب الوجود
١٠٠ ص
(٣٨)
(37) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند واجب الوجود است، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
١٠٢ ص
(٣٩)
(38) پيدا كردن چگونگى پديد آمدن چيزها از واجب الوجود
١١١ ص
(٤٠)
(39) پيدا كردن چگونگى شايد بود چيزها و اقسام چيزها تا چنين بوند از اوّل
١١٤ ص
(٤١)
(40) پيدا كردن شايد بود هستيها از جهت تمامى و ناتمامى
١١٦ ص
(٤٢)
(41) پيدا كردن شايد بود هستيها از جهت نيكى و بدى
١١٧ ص
(٤٣)
(42) پيدا كردن حال اجسام كه چون پيوندند چگونه شايد بوند؟
١١٩ ص
(٤٤)
(43) پيدا كردن آنكه آن اجسام كه تركيب پذيرند ايشان را
١٢٠ ص
(٤٥)
(44) پيدا كردن چگونگى حال تا بتواند اين جهات مختلف بودن
١٢٢ ص
(٤٦)
(45) پيدا كردن آنكه اين جسمهاى بسيط تركيب پذيرنده را طبعى بايد كه بجنباند، و جنبش ايشان راست بايد كه بود
١٢٥ ص
(٤٧)
(46) پيدا كردن جنبش آن ديگر جسم كه وى اوّل است كه ببايد كه بود و چگونه شايد كه بود ؟ جنباننده وى بطبع يا بخواست بايد كه بود ؟
١٣١ ص
(٤٨)
(47) پيدا كردن آنكه اين جنباننده چيزى نبود عقلى و متغيّر ناشونده و از حال اكنون و گذشته و پيش آينده خبر نادارنده
١٣٢ ص
(٤٩)
(48) پيدا كردن حال آن جسم كه تغيّر و كون و فساد نپذيرد و آن جسم كه تغيّر و كون و فساد پذيرد
١٣٤ ص
(٥٠)
(49) پيدا كردن آنكه هر چه نو شود يا متغيّر شود و را سببها بايند بىنهايت و پيدا كردن چگونگى حال شايد بود آن سببها
١٣٦ ص
(٥١)
(50) پيدا كردن اين شبهت كه چگونه گشاده شود و نمودن آنكه سبب آن جنبش است
١٣٧ ص
(٥٢)
(51) پيدا كردن سبب جنبش گرد كه وى شايد كه پيوسته بود مر جسم بسيط اوّل را نه بسوى هست شدن جسمهاى پست كه زير وىاند
١٣٩ ص
(٥٣)
(52) پيدا كردن آنكه غرض از اين جنبش و اختيار اندر اين جنبش حالى است عقلى از برسونه از زير بر وى ديگر
١٤٤ ص
(٥٤)
(53) پيدا كردن آنكه اين معني عقلى چگونه شايد كه جنباند ؟
١٤٦ ص
(٥٥)
(54) پديد كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى بوند، بايد كه معشوق هر يكى بخواست چيزى ديگر باشد، و هر چند كه معشوق همه كه مشترك بود، واجب الوجود بود، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند
١٥١ ص
(٥٦)
(55) پيدا كردن چگونگى پيدا شدن اين جواهر عقلى و نفسى و اجسام اوّل از واجب الوجود
١٥٦ ص
(٥٧)
(56) پديد كردن بهستى آمدن جسمهايى كه پذيرنده كون و فسادند و آنچه حركت مستقيم پذيرند
١٥٧ ص
(٥٨)
(57) پديد كردن سبب نقصانها و شرّها كه آنجا افتد كه كون و فساد پذيرد
١٦٠ ص
(٥٩)
2- فهرست نامها (كسان، جايها و كتابها)
١٧٠ ص
(٦٠)
3- فهرست آيههاى قرآن
١٧١ ص
(٦١)
4- فهرست نكات دستورى
١٧٢ ص
(٦٢)
5- فهرست لغات و اصطلاحات
١٧٣ ص
(٦٣)
6- فهرست مندرجات بخش دوم دانشنامه علائى (علم الهى)
١٨٦ ص
(٦٤)
فهرستها
١٦٦ ص
(٦٥)
1- فهرست عنوانهاى علم برين
١٦٦ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص

الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٣ - (١٥) پيدا كردن حال سبب و مسبّب و علّت و معلول

(١٥) پيدا كردن حال سبب و مسبّب و علّت و معلول‌

هر چيزى كه و را هستى بود نه از چيزى معلوم، و هستى آن چيز معلوم بوى بود، و را علّت آن چيز معلوم خوانيم و آن چيز را معلول وى خوانيم، و هر چه جزو چيزى بود هستى وى‌ [١] خود نه از آن چيز بود هر چند كه‌ [٢] بود كه بى‌آن چيز نبود و ليكن‌ [٣] آن جزو [٤] شرط نيست كه از وى بود و بوى بود و [٥] چون هستى آن چيز بهستى‌ [٦] وى بود، پس نشايد كه هستى جزو از هستى آن چيز بود كه آن چيز بذات خويش سپس هستى جزو است. پس هر چه بهره‌ايست از وجود چيزى، وى علّت آن چيز است.

پس علّت دو گونه است: يكى‌ [٧] اندر ذات معلول بود و پاره‌اى از وى بود، يكى كه بيرون از ذات معلول بود و جز وى از وى نبود.

آنچه اندر ذات معلول بود از دو بيرون نبود: يا بهست بودن وى اندر وهم، واجب نبود هست بودن معلول بفعل بل بقوّت‌ [٨] چنانكه چوب مر كرسى را، كه چون چوب موجود بود واجب نبود كه كرسى موجود بود بفعل. و ليكن‌ [٩] واجب بود كه بقوّت‌ [١٠] موجود بود، زيرا كه وى‌


[١] س، چه:- وى.

[٢] مك ٢:- كه.

[٣] مج، مك ١، چخ: و لكن.

[٩] مج، مك ١، چخ: و لكن.

[٤] مج، مك ١، مك ٢، طم، س، چه: آن چيز.

[٥] مج، مك ١، طم، چه:- و.

[٦] مج، مك ١، چه: نه هستى؛ مك ٢: به (- هستى).

[٧] طم:+ كه.

[٨] طم: بقوه.

[١٠] طم: بقوه.