الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٣ - (١٥) پيدا كردن حال سبب و مسبّب و علّت و معلول
(١٥) پيدا كردن حال سبب و مسبّب و علّت و معلول
هر چيزى كه و را هستى بود نه از چيزى معلوم، و هستى آن چيز معلوم بوى بود، و را علّت آن چيز معلوم خوانيم و آن چيز را معلول وى خوانيم، و هر چه جزو چيزى بود هستى وى [١] خود نه از آن چيز بود هر چند كه [٢] بود كه بىآن چيز نبود و ليكن [٣] آن جزو [٤] شرط نيست كه از وى بود و بوى بود و [٥] چون هستى آن چيز بهستى [٦] وى بود، پس نشايد كه هستى جزو از هستى آن چيز بود كه آن چيز بذات خويش سپس هستى جزو است. پس هر چه بهرهايست از وجود چيزى، وى علّت آن چيز است.
پس علّت دو گونه است: يكى [٧] اندر ذات معلول بود و پارهاى از وى بود، يكى كه بيرون از ذات معلول بود و جز وى از وى نبود.
آنچه اندر ذات معلول بود از دو بيرون نبود: يا بهست بودن وى اندر وهم، واجب نبود هست بودن معلول بفعل بل بقوّت [٨] چنانكه چوب مر كرسى را، كه چون چوب موجود بود واجب نبود كه كرسى موجود بود بفعل. و ليكن [٩] واجب بود كه بقوّت [١٠] موجود بود، زيرا كه وى
[١] س، چه:- وى.
[٢] مك ٢:- كه.
[٣] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٩] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٤] مج، مك ١، مك ٢، طم، س، چه: آن چيز.
[٥] مج، مك ١، طم، چه:- و.
[٦] مج، مك ١، چه: نه هستى؛ مك ٢: به (- هستى).
[٧] طم:+ كه.
[٨] طم: بقوه.
[١٠] طم: بقوه.