الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٤ - (١٠) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و عرضى ايشان
بخويشتن بايستد كه اندر چيزى [١] نايستد و ايشان قسمت نپذيرند [٢]، نه سياهى بود و [٣] نه سفيدى، و نشايد كه بايشان [٤] اشارت بود، و برابر حسّ بوند، و حسّ ايشان را اندر يابد و قسمت بپذيرد [٥]، و باصلهاى گذشته بايد كه چرايى [١] اين بدانى؛ و اگر قسمت پذيرد [٦] جسم بود، و آنجا معنى جسمى بود كه هم سپيد را بود و هم سياه را، و خاصّيّت سپيدى و سياهى آن [٧] چيز [٨] ديگر بود جز آن [٩] معنى جسمى كه بوى خلاف [١٠] نيست، و سياهى چيزى بود [١١] جز از قسمتپذيرى [٢]، و قسمتپذيرى جسم را بود، و سياهى خود سياهى بود. پس سياهى اندر جسم بود نه بيرون از جسم.
و شكلهاى جسمها نيز اعراضاند، زيرا كه يكى جسم بود چون موم كه وى موجود بود و شكلهاى مختلف پذيرد، و اگر جسمى بود كه شكل وى از وى زايل نشود چون آسمان، از آن بود كه جسم را آن شكل عرضى [١٢] لازم بود، و اصل شكلها دايره است، و دايره موجود است، زيرا كه ما [١٣] دانستهايم كه جسمها موجوداند، و جسمها دو گونهاند:
[١] چرايى بمعنى علت است: «اندر چرايى پيوستن نفس بجسم» (زاد المسافرين چاپ برلين ص ٣١٤) و علت چرايى بمعنى علت غائى است: «ماندست ما را سخن گفتن اندر علت تمامى عالم كه آنست علت چرايى او ...» (زاد المسافرين ص ٢٦٣).
[٢] قابليت تقسيم.
[١] مك ١:- بايستد ... چيزى.
[٢] طم: نپذيرد.
[٣] مج، مك ١، طم:
بوند.
[٤] طم: ايشان.
[٥] طم: نپذير.
[٦] طم: نپذيرد.
[٧] مك ١، طم: و آن.
[٨] طم: چيزى.
[٩] مك ١: بود از.
[١٠] چخ:
خلافت.
[١١] طم: جزان بود.
[١٢] مك ٢: عرض.
[١٣] مك ٢:- ما.