الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤ - (١) نخستين فصل اندر چندى علمهاى حكمت
اندر بسته نبود تا مر ايشان را تصوّر شايد كردن بىپيوند مايه و جنبش، چنانكه عقل و هستى و وحدت و علّتى و معلولى و هر چه بدين ماند كه شايد كه اين حالها را تصوّر كنى اندر جز [١] از محسوسات، چنانكه شايد كه ايشان خود جز از محسوسات بوند.
يا هستى ايشان هر چند كه جدا نبود [٢] از مايه محسوسات و از چيزها كه اندر جنبش بودند [٣] و هم ايشان را تواند جدا كردن زيرا كه بحدّ ايشان حاجت نيايد كه ايشان را پيوستگى بود بمايهاى از مايههاى محسوس [٤] بعينه و بجنبشداران [٥]، چنانكه مثلثى و مربعى و گردى و درازى كه شايد كه اندر زر بود و اندر سيم و اندر چوب و اندر گل، نه چنان [٦] چون مردمى كه نشايد كه جز اندر يكى مايه بود. پس از اين قبل را [٧] نشايد حدّ كردن مردمى را و هر چه بمردمى ماند اندر اين معنى الّا بمادّتى معيّن، و بوهم نيز از مادّت جدا [٨] نايستد، و امّا مثلّث و مربّع هر چند كه موجود نبود الّا اندر مادّتى، توان [٩] او را حدّ كردن بىمادّت، و اندر وهم گرفتن بىمادّت [١٠].
و يا چيزهايى [١١] بوند كه هستى ايشان اندر مادّت بود و حدّ كردن [١٢] و توهّم كردن ايشان بمادّت و بحال جنبش [١٣] بود چنانكه مثل زديم.
[١] مج، مك ٢: غير.
[٢] طم: بود.
[٣] طم: بود.
[٤] مج، مك ١، مك ٢، تم: محسوسات.
[٥] عس: و جنبشداران؛ طم: و بجنبشواران.
[٦] مج، مك ١:+ بود.
[٧] مك ٢:- را.
[٨] مج، تم، طم:- جدا.
[٩] تم: بتوان.
[١٠] تم:
حد كردن و دريافتن بىمادت.
[١١] طم: چيزها.
[١٢] طم: گرفتن.
[١٣] تم: خود.