الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٩ - (١٢) دانستن حال حقيقت كلي و جزئى
هست، و هستى او را انّيّت [١] خوانند بتازى، و ماهيّت ديگر است و انّيّت ديگر، و انيّت ايشان را جدا از ماهيّت است كه معنى ذاتى نيست، پس معنى عرضى است و حال عرضى مر آن نه را همچنين است كه هر يكى را ماهيّت وى بخوديش هست و عرضيش بقياس آن چيز است [١] كه اندر وى بود و اندر بعضى از ايشان مشكّك [٢] [٢] شايد شدن كه عرضى [٣] است يا نيست. پس موجود جنس يا فصل يا هيچ چيز نيست از اين ده، و همچنان عرض واحد نيز هر چند بر همه افتد معنى ذاتى نيست و جنس و فصل نيست.
(١٢) دانستن حال حقيقت [٤] كلي و جزئى
[٣] اندر عادت مردم رفته است كه گويند كه همه سياهى يكى بود، و همه مردمان بمردمى يكى بوند. پس بسيار مردم را صورت افتد كه شايد بودن كه اندر هستى بيرون [٥] از نفس مردم يكى هستى هست بحقيقت يكى چون مردمى يا چون سياهى كه وى بعينه اندر بسيار چيزهاى بىشمار است تا قومى پنداشتهاند كه يكى نفس است كه وى بعينه اندر زيد و اندر
[١] رك: عنوان «پيدا كردن آنكه واجب الوجود را ماهيت جز انيت نشايد كه بود».
[٢] رك: ح ٢ صفحه ٣٨.
[٣] رك: نجاة (الهيات) ص ٣٥٨ ببعد؛ شفا (الهيات) ص ٤٨٣.
[١] مك ٢: بود.
[٢] مك ٢: متشكك.
[٣] مك ٢: عرض.
[٤] مك ٢، مل:- حقيقت.
[٥] مك ٢: بيرونين.