الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٢ - (١٠) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و عرضى ايشان
و بجمله وى روى جسم است و وى عرض است، زيرا كه جسم موجود بود و وى نبود، چون بريده شود پديد [١] آيد، و اين پيدا كرده آيد [٢].
و خط همچنين كناره سطح است و نقطه كناره خطّ است و نقطه را هيچ اندازه نيست كه اگر يك اندازه بود خط بود نه كناره خط، و اگر دو بود سطح بود، و اگر سه بود جسم بود، و چون سطح عرض است خط و نقطه اولاتر.
هرگاه كه وهم [٣] كنيم كه نقطه بجنبد در جايگاهى، از جنبش وى [٤] خط آيد اندر وهم، و هر گاه كه وهم كنيم [٥] كه خط بخلاف [٦] آن جهت بجنبد جنبش وى بر سطح آيد، و اگر سطح بخلاف هر دو جهت بجنبد [٧] جنبش وى [٨] اندر ستبرا و عمق آيد. و مپندار [٩] كه اين سخنى است بحقيقت و ليكن [١٠] بمثل است زيرا كه مردمان پندارند كه بحقيقت خط از جنبش نقطه آيد و ندانند كه اين جنبش اندر جاى [١١] بود و آن جايگاه را ستبرا و اندازه بود پيش از آنكه نقطه خط آورد، و خط سطح آورد، و سطح ستبرا آورد.
و امّا زمان اندازه جنبش است چنانكه اندر علم طبيعى پديد [١٢] آيد.
پس كميّت متّصل شناختى و شناختى كه عرض است.
دانشنامه علائى- علم برين ٢
[١] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[١٢] مك ١، مك ٢، مل: بديد.
[٢] مك ١، چه: آمد.
[٣] مك ١: توهم.
[٤] طم:+ نيز.
[٥] طم: كنى.
[٦] مك ١: بر خلاف.
[٧] طم:- بر سطح ... بجنبد.
[٨] مك ١:- وى.
[٩] طم: و پندارند.
[١٠] مج، مك ١، چخ؛ و لكن.
[١١] مك ١: جائى.