الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧١ - (٢٠) پيدا كردن حال ممكن الوجود
هر دو، و ليكن [١] از جهت هر دو نتواند بودن اينجا جز از جهت يكى از هر [٢] دو نبود و از جهت نابودنش بچيزى پيوند نيست. اگر بجهت بودن نيز پيوند نبود خود هيچ پيوند نبود. پس چارهاى نيست كه كرده را پيوند و نياز بچيزى ديگر از جهت آنست كه و را هستى است.
و امّا آنكه آن هستى از پس نيستى است خود چيزى است كه ورا [٣] سببى نبايد [٤] كه آن هستى نتواند بودن [٥] چون نبود [٦] الّا كه سپس نيستى بود [٧]. آرى تواند بودن كه آن هستى نبود امّا [٨] آنكه آن هستى سپس نيستى نبود نشايد بودن. پس كرده از جهت هستى نيازمند است [٩] بكننده، زيرا كه از اين جهت شايد بودنى است و از جهت آنكه هستيش سپس نيستى بود بكنندهاى نيازمند نيست كه آن خود واجب است، و چون نيازمندى از جهت هستى بود نشايد كه آن هستى را بىنيازى بود از آنكه پيوند ندارد [١٠] بسبب، و اين را درستيهاى [١١] ديگر گونه [١٢] است و ليكن [١٣] باين كفايت است.
و امّا كننده، نه علّتى [١] [١٤] وى از بهر كنندگى [٢] است. اگر
[١] علّيّت، علّت بودن.
[٢] فاعليّت، محدثيّت.
[١] مج، مك ١، چخ: و لكن.
[٢] مك ٢:- هر.
[٣] مج، مك ١:
+ هستى.
[٤] مك ٢: نيايد؛ طم: سببى همىبايد.
[٥] مك ١: سببى همى شايد كه نتواند كه آن هستى بتواند بودن.
[٦] مك ١، مك ٢: ببود.
[٧] مك ١، مك ٢: ببود.
[٨] مك ٢:
و امّا.
[٩] مك ٢: بود.
[١٠] س، عس، چه: دارد.
[١١] طم:
درستيها.
[١٢] مك ٢، عس:- گونه.
[١٣] مج، مك ١: و لكن.
[١٤] مل: علت.