الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦٥ - (١٨) نمودن حال هستى واجب و ممكن
(١٨) نمودن [١] حال هستى واجب و ممكن
[١] هر چه و را هستى هست يا هستى وى بخود واجب است يا نيست، و هر چه هستى وى بخود واجب نيست بخود يا ممتنع است يا ممكن، و هر چه بخود ممتنع بود نشايد كه هرگز موجود بود، چنانكه پيشتر اشارتى كرده آمد بوى. پس بايد كه بخود ممكن بود و بشرط بودن [٢] علّت [٣] واجب بود، و بشرط آنكه علّت نيست ممتنع بود، و خودى وى چيزى ديگر است و شرط بودن علّت يا شرط نابودن [٤] علّت چيزى ديگر، و چون بخودى وى اندر نگرى بىهيچ شرط نه واجب و [٥] نه ممتنع، و چون شرط حاصل شدن علّت، سبب موجب وى گيرى واجب شود، و چون شرط ناحاصل شدن علّت سبب وى گيرى ممتنع شود، چنانكه اگر [٦] اندر چهار نگرى بىشرطى، طبع ورا ممتنع نيابى، و اگر ممتنع بودى هرگز نبودى.
پس اگر اندر چهار نگرى بشرط دو دو [٧]، حاصل شدن واجب [٨] شود، و ليكن [٩] اگر [١٠] اندر چهار نگرى بشرط دو دو [١١] حاصل ناشدن ممتنع بود.
پس هر چه ورا وجود بود و وجودى [١٢] واجب نبود بخود، بخود ممكن بود و ممكن الوجود بود [١٣]، بخود نا [١٤] ممكن الوجود بود بغير، و وجودش
[١] رك: نجاة ص ٣٦٦ ببعد.
[١] مك ١: باز نمودن.
[٢] طم، مل:- بودن.
[٣] مك ١:- بودن علت.
[٤] مج، چخ: نبودن.
[٥] مك ٢:- و.
[٦] مك ١، مك ٢:- اگر.
[١٠] مك ١، مك ٢:- اگر.
[٧] مج، مك ١: دو و دو.
[١١] مج، مك ١: دو و دو.
[٨] مك ٢: لازم.
[٩] مج، مك ١، چخ:
و لكن.
[١٢] طم، مل: وجود بود وجود وى.
[١٣] مك ٢، س، عس، چه:- بود.
[١٤] مك ٢، چه: يا؛ طم: تا.