الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦٤ - (١٧) پيدا كردن حال قوّت و فعل
هيچ ميل [١] نبود، و چون شكّى نبود و فعل واجب نيايد، آنجا عجز بود يا مانعى [١] بود. پس قوّت حيوان چون بارادت مقرون شود چنان چون قوّت پيشين شود كه طبيعتش خوانند بدان معنى كه فعل از وى واجب آيد.
و هر گاه چنين قوّت فعلى با انفعالى گرد آيد و قوّت انفعالى تمام بود [٢] و قوّت فعلى [٣] تمام بود هرآينه فعلى و انفعالى [٤] واجب آيد و بجمله هر چه از علّت موجود آيد بوجوب موجود آيد كه نشايد كه واجب نيايد كه تا نشايد [٥] كه نيايد [٢] [٦]، و سببهاى آمدن همه حاصل نشده باشد هنوز، فعل نيايد. پس چون سبب حاصل شد و چنان شد كه فعل از وى بيايد، بايد كه هرآينه بيايد و الّا شايد كه نيايد، و اين محال است كه فاعل [٧] كه [٨] موجود بود و از وى فعلى نيامد [٩] يا طبعش موجب نيست، پس طبعش درست نيست يا خواستش تمام نيست يا از حالى ديگر كه عرضى است تمام نيست، و اگر فعلش مر ذاتش راست، ذاتش حاصل نيست، و وى چنانست كه شايد كه از وى فعل [١٠] آيد و شايد كه نيايد. پس علّت نيست هنوز الّا بقوّت، و حالى بايد كه بيايد كه از قوّت او را بفعل آورد. پس هر چه از علّتى آيد بواجبى آيد.
[١] عدول (اقرب الموارد)، انحراف.
[٢] يعنى تا وجود آن ممكن نباشد. (خ).
دانشنامه علائى. علم برين ٨.
[١] مك ٢، طم: مانع.
[٢] مك ٢:- و قوت ... بود.
[٣] مك ٢: فعل.
[٤] مك ٢، طم: فعل و انفعال.
[٥] مك ٢، طم: شايد.
[٦] طم:
بيايد.
[٧] مك ٢: فاعلى.
[٨] طم:- كه.
[٩] مك ٢، طم: فعل بيايد.
[١٠] مك ٢: فعلى.