الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٧ - (١٣) پيدا كردن حال واحد و كثير و هر چه بديشان پيوسته است
كيفيتى و برابرى يكى است بعرضى [١] وضعى و همچنانى [٢] يكى است بخاصّيّتى.
و «بسيارى» [١] برابر «يكى» [٢] است. چون دانستى كه يكى چند است دانستى كه بسيارى چند است، و دانستى كه بسيارى يا بشمار بود يا بجنس يا بنوع يا بعرض يا بنسبت و از باب بسيارى است «جدايى» و «جز اويى» كه بتازى «غيريّت» خوانند و «خلاف» و «تقابل». و اقسام خلاف تقابل كه برابرى بود چهار است:
يكى خلاف [٣] هست و [٤] نيست، چنانكه مردم و نه مردم و سفيدى و نه سفيدى.
و ديگر خلاف مضاف [٥]، چنانكه دوست [٦] برابر [٣] دوست و پدر برابر پسر.
و سوّم خلاف ميان ملكت [٧] و عدم، چنانكه خلاف ميان جنبش و آرامش [٤].
و چهارم خلاف ميان [٨] آخشيج [٥]، چنانكه گرمى و سردى.
و فرق ميان ضدّ و عدم آنست كه ضدّ نه آن بود كه چيزى از پذيرايى [٩]
[١] كثرت.
[٢] وحدت.
[٣] مقابل. رك: س ٥- ٦.
[٤] حركت و سكون.
[٥] آخشيگ، نقيض و ضد و مخالف، هر يك از عناصر اربعه (برهان).
[١] طم: بعرض.
[٢] مج، مك ١، مل، چخ: همچنان.
[٣] طم:+ آنكه.
[٤] مك ٢، طم:+ آنكه.
[٥] طم:+ است.
[٦] طم:+ كه.
[٧] طم: ملكه.
[٨] مك ٢:- ميان.
[٩] طم: پذيراى.