الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٩ - (١٣) پيدا كردن حال واحد و كثير و هر چه بديشان پيوسته است
آيند، و ميان ايشان غايت خلاف بود چنانكه سياهى و سفيدى [١] نه چنان چون سياهى و سرخى كه سرخى ميانجى است ميان دو ضدّ كه بسيار ضدّ بود كه ميان وى و ميان ضدّ وى ميانجى بود و باشد كه ميانجيهاى بسيار بوند، چنانكه گونهها [١] [٢] ميان سياهى و سفيدى [٣] كه لختى بآن كناره نزديكتر [٤] بود و لختى باين كناره، پس ضدّ با ضدّ انباز [٢] بوند اندر موضوع، و واجب نيست كه هست يا نيست چنين بوند و همچنين عدم با ملكت نيز انباز بوند اندر موضوع. آنچه بحقيقت بوند يك برابر ديگر، و بود كه انبازى ايشان اندر جنس بود چنانكه نرى و مادگى. و بسيار بود كه جنس را بنهند و نيستى معيّن را كه زير وى بود فصل يا خاصّه بوى مقرون كنند و آن را نامى نهند و نام غرّه كند [٥] تا پندارند كه وى ضدّ آن بود كه هستى با وى مقرون بود، چنانكه جفتى و طاقى [٣] كه جفتى آن بود كه عدد را نيمه بود و طاقى آن بود كه عدد را نيمه نبود. چون نيمه نابودن را نام نهادند و گفتند: طاق، پنداشتند كه طاق چيزى است برابر جفتى [٦] و ضدّ وى است و اين نه [٧] چنين است كه هر چند [٨] اين نه آنست، و آن نه اين است، ميان ايشان تقابل هست و نيست است،
[١] گونه، رنگ و لون. (برهان).
[٢] شريك (برهان).
[٣] زوجيت و فرديت.
[١] مك ٢: سپيدى و سياهى.
[٢] مك ٢: لونها.
[٣] مك ٢: سپيدى.
[٤] مك ٢: نزديك.
[٥] مك ٢: عزه كنند؛ طم: غيريت كند.
[٦] چنين است در نسخ و ظ: جفت.
[٧] مج، مك ١:- نه.
[٨] چه: نه هر چند.