الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١١٣ - (٣٨) پيدا كردن چگونگى پديد آمدن چيزها از واجب الوجود
است جز وجود، وى ممكن الوجود بود، و اين عكس آن را درست است [١] كه در پيش گفته بوديم كه هر چه واجب الوجود بود، ورا ماهيّتى ديگر نبود جز وجود، و گفته بوديم كه هر چيزى كه واجب الوجود نبود، وجودش عرضى بود، و هر عرضى مر چيزى را [١] بود، پس ماهيّتى بايد كه آن وجود ورا [٢] عرضى بود كه بحكم آن ماهيّت ممكن الوجود بود و بقياس سبب [٣] واجب الوجود، و بقياس عدم سبب [٤] ممتنع الوجود. پس چون ممكن الوجود را از واجب الوجود وجود آيد، وجودى بود كه بحكم وجودى كه از واجب الوجود آمده است يكى است، و امّا بخود و را حكمى ديگر است. پس هر چه وجود وى واجب نيست، هر چند كه او را از واجب- الوجود يك چيز است، ورا اندر خود دو [٥] است: حكم ممكنيش بخويشتن و حكم واجبيش باوّل، تا وى بخودى حكمى دارد و بقياس باوّل حكمى، تا اگر اين چيز عقل [٦] بود، ورا از آنجا كه اوّل را [٧] داند حكمى بود، و از آنجا كه خود را داند حكمى بود، هر چند كه ايشان خود را از واجب الوجود دانند چنانكه خودى ايشانست كه از وى است.
پس افتادن اين روى از كثرت واجب نكند كه وجود چيز [٨] از اوّل باوّل كار كثرت بود بلكه از اوّل باوّل كار يك وجود بود، و اندر آن يك وجود
[١] يعنى: و اين براى (در مورد) عكس آن صادق است.
[١] مك ٢: مر چيز را.
[٢] طم، س، چه: آن وجودش.
[٣] طم، س، چه: آن وجودش.
[٤] مك ٢ (ح):
نسبت.
[٥] مك ٢ (ح): دوئى (تصحيح مصحح)؛ مج، عس: دوى.
[٦] مك ٢، طم: عقلى.
[٧] مك ٢:- را.
[٨] طم: جز.