الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨٧ - (٣٠) پيدا كردن آنكه چون بود مر واجب الوجود را علم بچيزهاى بسيار بىآنكه اندر ذات وى بسيارى افتد؟
ما بود و نه بر قياس علم ما، و ديگر [١] كه اندر ما دو گونه علم است:
يكى بسيارى واجب كند [٢] و يكى نكند. آنكه بسيارى واجب كند ورا علم نفسانى خوانند، و آنكه واجب نكند و را علم عقلى خوانند، و شرح اين هر دو سپستر بحقيقت [٣] گفته آيد، و ليكن [٤] اينجا جملهاى بمثال بنماييم:
مردم عاقل كه او را با كسى مناظره بود يا مذاكره و آن كس بسيار سخنان بگويد كه آن همه را جواب بايد، يك خاطر اندر نفس وى موجود آيد كه وى بدان يك خاطر [٥] يقين دارد بجواب همه بىآنكه صورت جوابها اندر نفس وى جدا جدا ايستاده بوده [٦] باشد. پس آنكه [٧] بانديشه [٨] و گفتار آيد از آن يكى خاطر اندر نفس صورت صورت بترتيب همىآيد و نفس بصورت صورت صورت نگاه همىكند و بفعل و را دانش دانش همىآيد [٩] و زبان از آن صورت حاصل عبارت همىكند، و اين هر دو دانشاند بفعل كه آن كس كه و را خاطر پيشين افتد؛ بيقين بود كه آن كس را همه جواب همىداند و آن دوّم نيز دانش بفعل است و آن پيشين دانش است بدان كه آغاز و سبب پيدا شدن صورتهاى عقلى است، و اين دانش [١٠] فعلى [١١] است، و آن ديگر [١٢] دانش است بدان كه پذيراى صورتهاى
[١] مل: دگر.
[٢] مل:- كند.
[٣] طم، مل: بحقيقت سپستر.
[٤] مج، مك ١: و لكن.
[٥] مل: بذات يك خاطر؛ طم، مل: بدان خاطر؛ مك ٢: بدان خاطر يك.
[٦] مك ٢، طم، مل:- بوده.
[٧] س، عس، چه: آنكه؛ طم: آنگه كه.
[٨] عس: بايستد.
[٩] مك ٢: دانش دانش همىافزايد.
[١٠] مج، مك ١: دانشى.
[١١] س، چه: فاعلى؛ مك ٢: فعل فاعلى.
[١٢] مل: آن دگر.