الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٢٣ - (٤٤) پيدا كردن چگونگى حال تا بتواند اين جهات مختلف بودن
پس از خلائى [١] يكسان جهات مختلف نيفتد [٢] و خلا [٣] دو سان نبود.
و امّا ملا [٤] و جسم [٥] شايد كه دو سان بوند. گوييم [٦]: نشايد نيز كه دو جسم بوند سبب دو جهت، زيرا كه سؤال لازم بود بآنكه [٧] هر جسمى را جهتى بود مخالف جهت آن جسم، و معنى اين سخن جز آن بود كه گويى «جسمى مخالف جسمى» زيرا كه وهم پذيرد كه هر دو جسم را بياميزى [٨] و اندر يك جهت آرى. پس آنگاه دو جهتى بشود و دو جسمى نشده باشد.
و همچنين [٩] اگر جهتها بدل زنى، دو جسمى بجاى بود، و جهتها [١٠] بجاى نبود. و بجمله نشايد اندر وهم كه دو جهت را بياميزى، و شايد كه اندر وهم دو جسم را بياميزى. پس دو جسمى نه دو جهتى بود و الّا كه حالى [١١] نهى جز جسمى مقارن آن دو جسم، و بجمله حالى [١٢] بايد كه اندر بسته بود به بعد و مقدار، و اگر دو جسمى بودى سبب دو جهت [١٣]، يك جسم را موجود دانستيمى [١٤]، و آن بود كه ميان ايشانست، كه ميان هر دو جهت بعدى بجا [١٥] است لامحاله، و ديگر جسم را معدوم كرديمى [١٦] و بدل وى ديگرى آورديمى [١٧]، شك نبودى كه دو جهت بجاى بودى:
يكى آن كناره كه از آن [١٨] سوى اين جسم است [١٩] كه بجايست،
[١] مك ٢، طم: خلاى.
[٢] مك ٢، طم: نيوفتد؛ مك ١:- نيفتد.
[٣] طم، مل، چخ: خلاء.
[٤] مل، چخ: ملاء.
[٥] طم: ملاء جسم.
[٦] طم:+ كه.
[٧] مك ٢: بآن.
[٨] طم: نياميزى.
[٩] مك ٢: و همچنان.
[١٠] چخ: و دو جهتها.
[١١] مك ٢: خالى؛ طم: جايى.
[١٢] طم: جايى.
[١٣] مك ٢: دو جهتى.
[١٤] مك ١، چخ: دانستمى.
[١٥] مك ٢، طم، مل، س، عس، چه:- بجا.
[١٦] چخ: كردمى.
[١٧] چخ: آوردمى.
[١٨] مل:- از آن.
[١٩] مك ٢: جسمى است.