الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٦١ - (٥٧) پديد كردن سبب نقصانها و شرّها كه آنجا افتد كه كون و فساد پذيرد
و نه از هر چيزى هر چيزى آيد و چون مزاج افتد و آميزش مر اين اضداد را [١]، آميزشهاى [٢] مختلف آيد و از هر آميزشى [٣] استعدادى [٤] ديگر افتد و باندازه استعداد صورت افتد، و سبب آميزشى [٥] دون آميزشى قوّتى آميزنده دون قوّتى [٦] از قوّتهاى جسمهاى پيشين بود، و هر چند استعداد فاضلتر، صورت بهتر و اگر استعداد ناقصتر افتد صورت بتر [٧].
و اين دو گونه بود: يكى كه خود بنوع به بود [٨]، چنانكه مردم كه بهتر است از ديگر حيوان [٩] و ديگر حيوانات كه بهترند از نبات و نبات كه بهتر است از جماد، و يكى كه [١٠] اندر يك [١١] نوع به بود چنانكه يكى مردم نيكوتر بود و ديگر زشتتر، پيشين را استعداد بنوع مختلف افتاد كه نشايست كه آن آميزش كه صورت اسپى [١٢] پذيرد، صورت مردمى پذيرد [١٣] و سپسين را [١٤] استعداد بشخص مختلف افتاد كه يكى تمامتر و يكى ناقصتر افتاد. پس هر يكى صورت باندازه خويشتن توانستند پذيرفتن، و از جهت صورتدهنده بخل نبود و تقديم و تأخير نگردد [١٥]
[١] مج: اضدادى را.
[٢] مك ١: آميزشهايى؛ مك ٢، تم: آميزشها.
[٣] تم: آميزش.
[٤] تم: استعداد.
[٥] مج، مك ١، مك ٢: آميزش.
[٦] تم: قوت.
[٧] س: بدتر.
[٨] مك ١، مك ٢:- بود.
[٩] طم، چخ: حيوانات.
[١٠] طم:- كه.
[١١] طم:- يك.
[١٢] مج، مك ١:
آتشى؛ مك ٢، تم، طم: اسبى.
[١٣] مك ٢، تم، طم، عس: پذيرفتى؛ س، چه: پذيرفتن.
[١٤] طم: و سببش را.
[١٥] چنين است در تم؛ مك ٢، طم، مل: نكرد؛ مك ١، چخ: نكرده.