توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٣ - وضع و تعريف آن
ب: من غير قرينة لفظيّة يعنى وضع عبارتست از تعيين لفظ ه منظور دلالت بر معنائى بدون احتياج داشتن بقرينه لفظيّه اعم از آنكه يا اصلا بقرينه احتياجى نبوده يا در صورت نياز بآن قرينه لفظى نباشد.
بنابر هركدام از ايندو امر مجاز از دائره وضع خارج شده ولى كنايه خارج نميشود چون در كنايه قرينه مورد احتياج مانع از اراده معناى موضوع له نبوده و نيز قرينهاى كه در كنايه بآن نيازمنديم قرينه غير لفظى است.
و امّا دفع:
هركدام از دو امر مذكور كه مراد باشد صحيح نيست:
امّا امر اوّل: جهت فساد آن اينست كه اخذ موضوع له در تعريف وضع درست نيست زيرا مستلزم دور مىباشد چه آنكه موضوع باعتبار مشتق بودنش از [وضع] موقوف بر آن ميباشد درحاليكه بحسب فرض وضع را نيز موقوف بر آن قرار دادهايم زيرا در تعريف وضع اعتبارش كردهايم.
و امّا امر دوّم: وجه فساد آن اينستكه حصر نمودن قرينه در قرينه لفظى درست نيست چه آنكه قرينه گاهى لفظى بوده و زمانى معنوى ميباشد چه در كنايه و چه در مجاز.
قوله: لا لقرينة تنضم اليه: ضمير در [اليه] به لفظ راجع است.
قوله: و هذا شامل للحرف الخ: مشاراليه [هذا] تعريف وضع ميباشد.
قوله: عند اطلاقها: يعنى اطلاق الحروف و مقصود از [اطلاق حروف] ذكر آنها بدون قرينه مىباشد.