الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠ - حرف الف
واو: عاطفه.
من: موصوله، مبتداء.
كان: از افعال ناقصه و ضمير در آن اسمش مىباشد.
ميتا: خبر براى « كان » و جمله « كان ميتا» صله و عائد براى « من » مىباشد.
فاء: عاطفه.
احييناه: فعل و فاعل و مفعول.
واو: عاطفه.
جعلنا: فعل و فاعل، معطوف به « فاحييناه » .
له: جار و مجرور، متعلّق به « جعلنا » .
نورا: مفعول براى « جعلنا » .
يمشى: فعل مضارع معلوم و ضمير فاعلى در آن به « من » راجع است.
به: جار و مجرور، متعلّق است به « يمشى » و حمله « يمشى به» صفت است براى « نورا » يا حال است از ضمير در « له » .
فى الناس: جار و مجرور، متعلق به « يمشى » .
كاف: حرف جار بمعناى تشبيه.
من: مجرور بكاف، متعلق باستقرّ، خبر براى « من كان ميتا».
مثله: مضاف و مضافاليه، مبتداء.
فى الظلمات: جار و مجرور، متعلّق باستقر، خبر براى « مثله » و جمله اسميه صله و عائد است براى « من » .
ليس: از افعال ناقصه، ضمير مستتر در آن اسمش مىباشد.
باء: زائده.
خارج: مجرور به « باء » خبر براى « ليس » .
منها: جار و مجرور، متعلق به « خارج » و جمله « ليس بخارج منها» حال است براى « مثله » .