الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١ - خطبه كتاب
قوله: كشذرة من عقد نحر: كلمه « شذره » يعنى قطعه كوچك از طلا پيش از آنكه ذوبش نموده و از آن زينتآلات بسازند و « عقد » گلوبند و « نحر » گودى گلو را گفته كه گلوبند روى آن قرار مىگيرد.
قوله: و ها انا بائح: كلمه « ها » تنبيه بوده و « بائح » يعنى ظاهر و آشكاركننده.
قوله: بما اسررته: يعنى آنچه را بيان نكردهام.
قوله: لما قررّته: يعنى آنچه را كه در ذهن خود مقرر و ثابت كردهام.
قوله: واضع فرائده: كلمه « فرائد » جمع فريده بوده بمعناى درّهاى گرانبها و مقصود از آن مطالب نفيس و پرارزش علم نحو مىباشد.
قوله: على طرف الثمام: ثمام گياهى است كه در اطراف خانهها رويش پيدا مىكند.
قوله: المام: يعنى توجّه و دقت.
قوله: سائل من حسن خيمه: كلمه « خيم » يعنى طبيعت و سرشت.
قوله: اديمه: مقصود « قلبه » مىباشد.
قوله: اذا عثر: يعنى اذا اطّلع.
قوله: طغى به القلم: يعنى اشتباهى كه سبب قلم رخ داده.
قوله: او زلت به القدم: يعنى لغزشى كه ناشى از خطاء فكر مىباشد.
قوله: ان يغتفر ذلك: مشاراليه « ذلك » اشتباه قلمى و لغزشى فكرى مىباشد.
قوله: من الشريد: يعنى مطالب پراكنده در كتب.
قوله: ارحته: يعنى راحت كردم او را.
قوله: و صيرت القاصى: قاصى مطالب دور از ذهن را گويند.
قوله: من كثب: يعنى من قريب.
قوله: انّ الجواد: يعنى اسب تندرو و راهوار.
قوله: قد يكبو: يعنى گاهى بزمين مىخورد.
قوله: الصارم: يعنى شمشير تيز.
قوله: قد ينبو: يعنى گاهى كند مىشود.