حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥ - حديث
نگاهش به زمين، طولانىتر از نگاهش به آسمان بود. معمولًا خيره خيره، نگاه نمىكرد و به هركس مىرسيد، سلام مىكرد.
به او گفتم: گفتار وى را برايم توصيف كن.
گفت: وى، پيوسته اندوهِ [انجام دادن وظيفه داشت]، و هميشه در فكر بود. راحتى نداشت و در جايى كه نياز نبود، سخن نمىگفت. گفتارش سنجيده و كامل بود. نه زياد سخن مىگفت و نه كم. كلامش متين بود. زشت و سَبُك، صحبت نمىكرد. نعمت و محبّت ديگران، هر چند كم، در نظرش بزرگ بود و چيزى از آن را مذمّت نمىكرد، از طعم غذا، نه تعريف مىكرد و نه اظهار ناراحتى مىكرد. دنيا، او را عصبانى نمىكرد و وقتى پاى حق در ميان بود، كسى وى نمىشناخت و چيزى در مقابل غضبش تاب مقاومت نداشت تا اين كه حق را پيروز گردانَد. براى اشاره كردن، با تمامِ دست، اشاره مىكرد و در هنگام تعجّب، دست خود را بر مىگردانْد و در هنگام صحبت، دست راست را به دست چپ، نزديك مىكرد و با شست راست خود به كف دست چپ مىزد. در هنگام غضب، چهره خود را با ناراحتى بر مىگردانْد و در هنگام خوشحالى، چشم به زير مىانداخت. خندهاش بيشتر تبسّم بود. بسيار زيبا لبخند مىزد و در هنگام خنده، دندانهاى سفيدش هويدا مىشد.
اين حديث را مدّتى از حسين عليه السلام پنهان داشتم. سپس به او گفتم و ديدم قبل از من از دايىام هند، سؤال كرده است. نيز متوجّه شدم او از پدر خويش درباره رفتار اندرون و بيرون و نشستن و شمايل پيامبر خدا سؤال كرده و چيزى را نپرسيده باقى نگذارده بود.
حسين عليه السلام گفت: از پدرم درباره زندگى داخلى پيامبر خدا، سؤال كردم. پدرم فرمود: «ورود ايشان به هر خانهاى، به خاطر اجازهاى كه [از همسران و كسان خود] داشت، در اختيار خودش بود. و هرگاه به خانه مىرفت، وقت خود را سه قسمت مىكرد: يك قسمت براى خداوند تبارك و تعالى، يك قسمت براى خانواده، و يك قسمت نيز براى خود. سپس، قسمت خود را بين خود و مردم، تقسيم مىكرد و اوّل، خواص وارد مىشدند و پس از آن، ساير مردم، و چيزى از آن را از ايشان، دريغ نمىفرمود و در مورد قسمت