حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٢/ ٤ زين العابدين
براى آمدن باران، بيرون رفتند؛ ولى دست خالى بازگشتند. در اين هنگام، جوانى را ديدند كه رو آورد و غم و اندوه، او را شكسته و آشفته كرده بود. چند دور، گِرد خانه خدا طواف كرد. آنگاه به سوى ما آمد و ما را يك به يك نام برد و ما پاسخش را گفتيم. آنگاه گفت: «در ميان شما كسى نيست كه خداوند رحمان، او را پاسخ دهد؟ [و او را دوست داشته باشد؟]».
گفتيم: بر ما دعاست، و اجابت از اوست.
گفت: «از كعبه دور شويد. اگر در ميان شما كسى بود كه خداوند رحمان، او را اجابت مىكرد [و او را دوست داشت]، هر آينه دعاى او را اجابت مىكرد».
سپس، خود، نزديك كعبه شد و به سجده افتاد و شنيدم كه در سجده مىگفت: «آقاى من! تو را به دوستىات نسبت به من سوگند كه بر آنان، باران نازل كنى».
هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران شديدى نازل شد، گويا دهانه مشكها باز شده است و سپس از نزد ما رفت، در حالى كه مىگفت:
«آن كه خدا را بشناسد و شناخت پروردگار/ او را بىنياز نكند، او بدبخت است.
آنچه در مسير اطاعت خداوند به بنده رسد/ به وى زيان نمىرساند.
بنده با عزّت توانگرى چه مىكند/ حال آن كه تمام عزّت، از آنِ پارساست؟».
پرسيدند: اين جوان كيست؟
گفتند: زين العابدين.
٥٥٤. المناقب ابن شهرآشوب به نقل از اصمعى: شبى به دور كعبه طواف مىكردم كه جوان لاغر اندامى را ديدم كه گيسوان بلندى داشت و در حالى كه پرده كعبه را گرفته بود، مىگفت:
«چشمها را خواب، ربوده است. ستارگان، در آسمان برآمدهاند و تو پادشاه زنده و بر پا دارندهاى. پادشاهان، درهاى خويش بستهاند و نگهبانانى بر آنها گماشتهاند. درِ [خانه] تو بر روى نيازخواهان، گشوده است. نزد تو آمدم تا با رحمت خويش بر من بنگرى، اى مهربانترينِ مهربانان!».
آنگاه، چنين سرود:
«اى كسى كه دعاى درمانده در تاريكىها را پاسخ مىدهى/ اى كسى كه زيانها و گرفتارىها و دردها را برطرف مىسازى!
همه ميهمانان تو پيرامون خانه (كعبه) به خواب رفتهاند/ و تو به تنهايى، اى بر پا دارنده، نمىخوابى.
پروردگارا! تو را مىخوانم، آن گونه كه خود، دستور دادى/ پس به خانه و حرم سوگند، بر اشكهايم ترحّم كن.