حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ٨/ ٢ بداخلاقى
بخواهد، عطايش مىبخشد و با آن، اندوهها را مىگشايد، ناراحتىها را برطرف مىسازد، غمها را مىبَرَد، بيمارى را بهبود مىبخشد، شكسته را سامان مىدهد، فقير را غنى مىكند، قرضها را مىپردازد، چشم را بر مىگردانَد، گناهان را مىآمرزد، عيبها را مىپوشاند، و هر بيمناك از شيطان سركش و ستمگر سرسخت را امان مىدهد، و اگر فرمانبردار از خدا، آن را بر كوه بخواند، از جايش كَنده مىشود و اگر بر مُردهاى بخواند، خدا او را زنده مىكند و اگر آن را بر آب بخواند در صورتى كه خودْ شيفتگى او را نگيرد بر آن راه مىرود؟ پس، اى مرد! تقواى الهى پيشه ساز كه دلم برايت مىسوزد. خداى سبحان، بايد از تو صدقِ نيّت ببيند. آن را در [آلودگى به] معصيت نخوان و آن را جز به آن كه در دين تو مورد اطمينان است، ارزانى مدار. اگر با خلوص نيّت اقدام كنى، خدا دعايت را مىپذيرد و پيامبر خود، محمّد صلى الله عليه و آله را در رؤيا مىبينى كه به تو مژده بهشت و اجابت مىدهد».
امام حسين عليه السلام مىگويد: شادمانى من به فايده دعا بيشتر از شادمانى آن جوان به عافيت خود و آنچه برايش پيش آمده بود، شد؛ زيرا من پيش از اين، نه آن را از اميرمؤمنان شنيده بودم، و نه از آن، خبرى داشتم.
سپس [پدرم على عليه السلام به من] فرمود: «قلم و كاغذى بياور و آنچه را بر تو املا مىكنم، بنويس».
چنين كردم. فرمود: «بار الها! از تو درخواست مىكنم به نام تو، به نام خداوند بخشنده مهربان، اى آن كه شكوهمند و بزرگوارى! ....».[١]
جوان گفت: چون خواب چشمانم را رُبود و پرده تاريك شب، فرو افتاد، دستم را با آن دعانوشته بالا بردم و چند بار خدا را به حقّ آن، خواندم. در مرتبه دوم، پاسخ شنيدم: «بس است كه خدا را به اسم اعظم او خواندى». سپس به خواب رفتم. در خواب، پيامبر خدا را ديدم كه دست خود را بر من كشيد و فرمود: «خداى بزرگ را [براى خود] نگه دار كه تو بر سرنوشت نيك واقع شدى».
پس بيدار شدم، در حالى كه شفا يافته بودم.
٨/ ٢
بداخلاقى
٤٢٦. پيامبر صلى الله عليه و آله: بداخلاقى، گناهى است كه بخشيده نمىشود.
[١] ر. ك: مفاتيح الجنان، دعاى« مشلول».