حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٥ - ٣/ ٢٣ عبد الله بن بديل
درهم شكند.
به هر حال، او شخصيّتى ارجمند بود كه رجاليان از او به عظمت ياد كردهاند. براى نمونه، ذهبى درباره او آورده است: راستگو، دانا، شاعر و شهسوار بود و دير زمانى زيست.
درباره وى در منابع آمده است: هنگامى كه معاويه بر اوضاع مسلّط شد، هيچ چيز برايش دوستداشتنىتر از ديدار با عامر بن واثله نبود. پس پيوسته به او نامه نوشت و اظهار لطف كرد تا آن كه عامر به نزد وى آمد. پس چون آمد، از او درباره عرب جاهلى پرسشهايى كرد.
عمرو بن عاص و چند نفر از همراهانش بر معاويه درآمدند. معاويه به آنان گفت: آيا اين را مىشناسيد؟ اين، شهسوار صِفّين و شاعر آن نبرد است. اين، دوست ابو الحسن [على] است. سپس گفت: اى ابو طفيل! چه قدر على را دوست مىدارى؟
گفت: به اندازه محبّت مادر موسى به موسى عليه السلام.
گفت: چه قدر بر او مىگِريى؟
گفت: مانند پيرزن و پيرمردى كه فرزندى برايشان نمانده است، و [با اين همه] از كوتاهى خود به نزد خدا عذر مىبرم.
معاويه گفت: امّا اگر از يارانم درباره من بپرسند، آنچه را تو براى سرورت گفتى، در حق من نمىگويند.
عمرو [بن عاص] گفت: به خدا سوگند، ما باطل نمىگوييم.
معاويه، خطاب به آنان گفت: به خدا سوگند، حق را هم نمىگوييد.[١]
٣/ ٢٣
عبد اللّه بن بُدَيل
عبد اللّه بن بُدَيل بن وَرقاء خُزاعى، پيش از فتح مكّه اسلام آورد و در نبردهاى
[١] وقعة صفّين: ص ٥٥٤.