حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - حديث
يوسف عليه السلام در زندان به خداوند شكوه كرد و گفت: پروردگارا! من به چه جرمى گرفتار زندان شدم؟
خداوند بر يوسف عليه السلام وحى فرستاد: «تو آن را انتخاب كردى، آن هنگام كه گفتى: «پروردگارا! زندان، برايم دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند». چرا نگفتى: سلامتى و رهايى برايم دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند؟».
١/ ٣ ٣
عزّت بندگى خدا و خوارى گناه
قرآن
«و پادشاه گفت: او (يوسف) را نزد من آوريد، تا وى را خاصّ خود كنم. پس چون با او سخن راند، گفت: تو امروز، نزد ما بامنزلت و امين هستى. [يوسف] گفت: مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من، نگهبانى دانا هستم. و بدين گونه، يوسف را در سرزمين [مصر] قدرت داديم كه در آن، هرجا كه مىخواست، سكونت مىكرد. هر كه را بخواهيم، به رحمت خود مىرسانيم و اجر نيكوكاران را تباه نمىسازيم».
حديث
٥٢٠. امام باقر عليه السلام: هنگامى كه همسر عزيز (زليخا) نيازمند شد، به وى گفتند: خوب است نزد يوسف عليه السلام بروى. در اين باره مشورت كرد، به وى گفتند: ما از او بر تو مىهراسيم.
زليخا گفت: من هرگز از كسى كه از خدا مىترسد، نمىترسم.
وقتى زليخا بر يوسف عليه السلام وارد شد و او را بر اريكه قدرت ديد، گفت: سپاس، خدا را كه بردگان را به خاطر فرمان بردن از او، پادشاه كرد و پادشاهان را به خاطر گناه، برده گردانيد.
آنگاه، يوسف عليه السلام با وى ازدواج كرد و او را باكره يافت. به وى گفت: «آيا اينچنين، بهتر نيست؟ آيا اينچنين، زيباتر نيست؟».
زليخا گفت: من به خاطر چهار چيز در دام تو گرفتار شدم: من، زيباترين