حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - ٣/ ٢٥ عدى بن حاتم
فتنهآفرينان، نشانى از درك عميق او از وقايع و موضع على عليه السلام و نيز استوار گامى وى در صراط حق است، از جمله اين كلام ارجمند او كه: اى مردم! به خدا سوگند، اگر كس ديگرى جز على عليه السلام ما را به جنگ با نمازگزاران فرا مىخواند، پاسخ مثبت نمىداديم.
او در صِفّين، از كسانى بود كه با توجّه به منطق استوارش از سوى على عليه السلام براى گفتگو با دشمن، برگزيده شد. همچنين، يكى از فرزندانش را در يكى از نبردها از دست داد و يك چشمش نيز نابينا گشت.
معاويه، عَدى را بزرگ مىداشت و به وى حرمت مىنهاد؛ امّا او در مناسبتهاى مختلف، از امام على عليه السلام ياد مىكرد و آن بزرگوار را مىستود و در مقابل معاويه، موضع حقمدارانهاش را از دست نمىداد.
او در حدود سال ٦٨ هجرى در ١٢٠ سالگى درگذشت.
در كتاب محاسن و مساوئ آمده است كه روزى عدى بن حاتم بر معاوية بن ابى سفيانْ وارد شد. معاويه گفت: اى عدى! طرفها كجايند؟ (منظورش طَريف و طارف و طرفه، پسران عدىّ بود).
گفت: در جنگ صِفّين، در پيش روى على بن ابى طالب عليه السلام كشته شدند.
گفت: پسر ابو طالب با تو انصاف نورزيد كه پسرانت را پيش انداخت و پسران خود را عقب نگاه داشت.
گفت: بلكه من با على عليه السلام انصاف نورزيدم كه او كشته شد و من باقى ماندم.
معاويه گفت: على را برايم توصيف كن.
گفت: اگر مىشود، مرا معاف دار.
گفت: معافت نمىدارم.
عدى گفت: به خدا سوگند، امير مؤمنان، دورنگر و نيرومند بود. به عدلْ سخن مىگفت و به بزرگى حكم مىكرد. حكمت از پهلوهايش مىجوشيد و علم از كنارههايش بيرون مىريخت. از دنيا و درخشش آن، دورى مىجُست و با شب و