حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٨ - ٣/ ٣٥ مسلم مجاشعى
در جنگ جمل، فرماندهى پيادهنظام را به عهده داشت.
او پس از پيروزى امام عليه السلام در جنگ جمل، پيگيرى كارهاى مربوط به عايشه را به دستور امام عليه السلام بر عهده گرفت و او را به مدينه بازگردانْد.
محمّد، در جهاد و عبادت، سختكوش بود و به خاطر سختكوشى او در عبادت، وى را «عابد قريش» مىناميدند. وى، جدّ مادرى امام صادق عليه السلام است.
به سال ٣٦ هجرى و پس از عزل قيس بن سعد از حكومت مصر، على عليه السلام، محمّد را به حكومت آنجا گمارد و چون ياران امام عليه السلام، دست از يارى كشيدند و ايشان را تنها نهادند، معاويه از اين فرصت، سود جُست و توانست با حيلهگرى و خباثت، اين ياور بااخلاص امام عليه السلام را فريب دهد و او را بكشد و بدين شيوه بر مصر، دست يابد.
على عليه السلام، در مناسبتهاى مختلفى محمّد را مىستود و او را به نيكى ياد مىكرد و مىفرمود:
لَقَد كانَ إلَيَّ حَبيبا و كانَ لي رَبيبا، فَعِندَ اللّهِ نَحتَسِبُهُ وَلَدا ناصِحا و عامِلًا كادِحا و سَيفا قاطِعا و رُكنا دافِعا.[١]
او محبوب و دستپرورده من بود. پاداش مصيبتش را از خدا مىخواهم. فرزندى خيرخواه و كارگزارى كوشا و تيغى بُرنده و رُكنى از اركان محكم حكومت بود.
٣/ ٣٥
مُسلم مُجاشِعى
مُسلم، به هنگام حكومت حُذَيفة بن يَمان بر مدائن، در آن ديار مىزيست. پس از روزگار عثمان بن عَفّان و ابقاى حذيفه بر حكومت آن ديار از سوى على عليه السلام، حذيفه، نامه امام عليه السلام را براى مردم، قرائت كرد و آنان را به بيعت با على عليه السلام فرا خواند و در عظمت آن بزرگوار، سخن گفت.
[١] نهج البلاغة: خطبة ٦٨ و نامه ٣٥.