حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ٣/ ٦ جابر بن عبد الله انصارى
ابو جهل، او را در برابر خورشيد، بر صورت فرو مىافكنْد و سنگ آسياب به رويش مىگذاشت تا آفتاب، او را بسوزاند و به وى مىگفت: به پروردگار محمّد، كافر شو.
بلال در پاسخ مىگفت: «احَدْ، احَد (خداى يگانه، خداى يگانه)!»، و در دينش بسيار استوار بود. ابو بكر، در حالى كه بلال در زير سنگها شكنجه مىشد، او را خريد. بلال، نخستين كسى است كه براى پيامبر خدا، اذان گفت و مؤذّن و خزانهدار پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، بلال تصميم گرفت به شام برود؛ ولى ابو بكر به وى گفت: نزد من باش.
بلال در پاسخ گفت: اگر مرا براى خود آزاد ساختى، اينك، مرا حبس كن و اگر به خاطر خداوند آزاد كردى، رهايم كن تا به سوى خداوند عز و جل بروم. آنگاه، ابو بكر اجازه داد و او به سوى شام رفت و در همان جا سكونت داشت تا از دنيا رفت.
بلال، در دمشق به سال ٢٠ هجرى در شصت و چند سالگى از دنيا رفت و در باب الصغير، مدفون شد. برخى گفتهاند او در سال هفدهم يا هيجدهم هجرى درگذشته است.
٣/ ٦
جابر بن عبد اللّه انصارى
ابو عبد اللّه جابر بن عبد اللّه بن عمرو انصارى، از صحابيان بلندآوازهاى بود كه روزگارى دراز بزيست. او در شب تاريخى و سرنوشتساز پيمان بستنِ يثربيان با پيامبر خدا، براى دفاع و پشتيبانى از او (كه در تاريخ اسلام به «بيعت عقبه دوم» مشهور است)، به همراه پدرش شركت جُست. چون پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد، او با آن بزرگوار، همراهى كرد و در جنگهاى پيامبر خدا، كنار ايشان حاضر بود.
جابر بن عبد اللّه، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، از پاسدارى حق، تن نزد و از اين كه، جايگاه والاى على عليه السلام را فرياد كند، دريغ نكرد.