حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٢ - ٣/ ١٤ خزيمة بن ثابت(ذو شهادتين)
حنظله، آنان را گواه گرفت كه آنان، عروسى كردهاند. به زن گفته شد: چرا چنين كردى؟
گفت: ديشب در خواب ديدم آسمان، دهان باز كرد و حنظله در آن افتاد و آسمان، بسته شد. آن را به شهادت تعبير كردم. از اين رو، نمىپسنديدم بدون گواه، از وى حامله شوم.
وقتى حنظله در صحنه نبرد حضور يافت، ابو سفيان را ديد كه سوار بر اسبى ميان دو لشكر جولان مىدهد. به وى حمله بُرد و بر پىِ پاى اسبش ضربه زد. اسب، حركتى كرد و ابو سفيان بر زمين افتاد و فرياد زد: اى قريشيان! من ابو سفيانم و حنظله مىخواهد مرا بكشد.
ابو سفيان، پا به فرار گذارد و حنظله به دنبالش بود تا اين كه يكى از مشركان به سويش آمد و نيزهاى به او زد. حنظله با نيزه به سمت مرد رفت و او را به قتل رساند و خود نيز در ميان حمزه، عمرو بن جموح، عبد اللّه بن حزام و گروهى از انصار، بر زمين افتاد. پيامبر خدا فرمود:
رَأَيتُ المَلائِكَةَ يُغَسِّلونَ حَنظَلَةَ بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ بِماءِ المُزنِ في صَحائِفَ مِن ذَهَبٍ.
ديدم فرشتگان در ميان زمين و آسمان، حنظله را با آب باران، در برگهايى از طلا، غسل مىدادند.
بدين جهت، وى «غسيل الملائكه (غسل داده شده توسط فرشتگان)»، نام گرفت.[١]
٣/ ١٤
خُزَيمة بن ثابت (ذو شهادَتَين)
ابو عماره، خُزَيمة بن ثابت بن فاكِه انصارى اوسى، از ياران برجسته پيامبر
[١] تفسير القمّي: ج ١ ص ١١٨.