حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - حديث
«دختر [شعيب] گفت: پدرم تو را مىطلبد تا پاداش آب دادن به [گوسفندانِ] ما را به تو بدهد».
حديث
٥٣٢. بحار الأنوار به نقل از ابو حازم: چون موسى عليه السلام بر شعيب عليه السلام وارد شد، شعيب عليه السلام، آماده شام خوردن بود. به وى گفت: «جوان! بنشين و شام بخور».
موسى عليه السلام گفت: به خدا پناه مىبرم!
شعيب عليه السلام گفت: «چرا! مگر گرسنه نيستى؟».
موسى عليه السلام گفت: چرا، ولى مىترسم اين، مزد آب دادن به [گوسفندان] آن دو دختر باشد. و ما خاندانى هستيم كه كار براى آخرت را به يك سرزمين طلا نمىفروشيم.
آنگاه، شعيب عليه السلام به موسى عليه السلام گفت: «نه. به خدا سوگند، اى جوان! اين روش من و پدران من است. ميهمان را گرامى مىداريم و از وى، پذيرايى مىكنيم».
موسى عليه السلام، نشست و غذا خورد.
١/ ٤ ٥
اجير شدن براى ازدواج
قرآن
« [شعيب] گفت: من مىخواهم يكى از آن دو دختر خود را [كه مشاهده مىكنى] به نكاح تو درآورم، به اين [شرط] كه هشت سال براى من كار كنى، و اگر ده سال را تمام گردانى، اختيار با توست، و نمىخواهم بر تو سخت بگيرم، و مرا إنشاءاللّه از درستكاران خواهى يافت. [موسى] گفت: اين، [قراردادِ] ميان من و تو باشد كه هر يك از دو مدّت را به انجام رسانيدم، بر من تعدّى [روا] نباشد، و خدا بر آنچه مىگوييم، وكيل است».
حديث
٥٣٣. پيامبر صلى الله عليه و آله: به راستى كه موسى عليه السلام، خود را هشت سال يا ده سال، اجير كرد تا عفّت جنسى و غذايش را حفظ كند.