حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٣ - ٣/ ٢٧ عمرو بن حزم انصارى
نخلهاى هَجَر مىراندند، باز ترديد نمىكردم كه ما بر حقّيم و آنان بر باطلاند.
سپس گفت: چه كسى رضايت خدا، صاحب حقيقىاش، را مىجويد و قصد بازگشت به دارايى و فرزندانش را ندارد؟
گروهى نزد وى آمدند.
گفت: به سوى اين قومِ مدّعى خونخواهى عثمان برويد، كه به خدا سوگند، خونخواه او نيستند، بلكه دنيا را مَضمَضه كرده و شيفته آن گشتهاند و فهميدهاند كه اگر به حقْ گردن نهند، ميان آنان و آنچه كه در آن غوطهورند، جدايى مىاندازد و پيشينهاى هم ندارند كه بدان وسيله، حقّ اطاعت و ولايت بر مردم بيابند. پس به پيروان خود نيرنگ زدند و گفتند: «پيشواى ما به ستمْ كشته شد» تا بدين گونه، پادشاه و سلطان شوند. پس به اينجا رسيدند كه مىبينيد، و اگر اين ادّعا نبود، دو نفر هم پيرو آنان نمىشدند.
بار خدايا! اگر ما را يارى دهى، دير زمانى است كه يارى مىدهى، و اگر كار را به سود آنان كنى، پس عذابى دردناك را به خاطر آنچه با بندگانت مىكنند، براى آنها ذخيره كن.[١]
٣/ ٢٧
عمرو بن حزم انصارى
عمرو بن حزم انصارى، جوان هفده سالهاى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله، او را به فرماندارى نجران در يمن منصوب كرد و در نامهاى به وى، مهمترين مسئوليتهايش را برشمرد. تعليم قرآن، آموزش احكام و مناسك حج، جمعآورى خمس و زكات و ... از جمله وظايف او بود كه در نامه مشهور پيامبر خدا آمده است.[٢]
وى در كهنسالى نيز با شنيدن خبر شهادت عمّار، با بيان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله كه
[١] الكامل في التاريخ: ج ٢ ص ٣٨٠.
[٢] تاريخ دمشق: ج ٤٥ ص ٤٧٨.