حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٦/ ٢ توبه
هنوز يك پايم در دهليز بود و پاى ديگر در حياط كه فرمود: «اى ابو بصير! به عهد خود نسبت به دوستت وفا كرديم».
٢٢١. الكُنى و الألقاب: ابو نصر، بِشْر بن حارث بن عبد الرحمن، اهل مرو بود و در بغداد، سكونت داشت. وى، عارف و زاهد مشهور و يكى از مردان اهل معنا و طريقت بود. مىگويند: وى، فرزند صاحبان ديوان و اميران و اهل عيش و نوش بود. سپس، توبه كرد. سبب توبهاش را چنين گفتهاند: ... امام كاظم عليه السلام از درِ خانه وى در بغداد مىگذشت كه صداى لهو و لعب و موسيقى و نِى از آن خانه شنيد. كنيزى از خانه بيرون آمد و خاكروبه در دست داشت. آن را بيرون خانه ريخت. امام كاظم عليه السلام به وى فرمود: «اى كنيز! صاحب اين خانه، بنده است يا آزاد؟».
گفت: آزاد است.
فرمود: «درست مىگويى. اگر بنده بود، از مولاى خود مىترسيد».
وقتى كنيز، وارد خانه شد، مولايش كه بر بساط شراب نشسته بود، پرسيد: چرا دير كردى؟
گفت: مردى با من، چنين گفت.
بِشر، با پاى برهنه از خانه بيرون آمد تا امام كاظم عليه السلام را ملاقات نمود و به دست او توبه كرد و عذرخواهى نمود و از شرم رفتارش گريست.
٢٢٢. امام صادق عليه السلام: عابدى در بنى اسرائيل بود كه هيچ از دنيا استفاده نمىكرد. [روزى] شيطان، نعره زد و لشكريانش را جمع نمود و گفت: چه كسى مىتواند اين عابد را از راه به دَر كند؟
يكى گفت: من.
شيطان پرسيد: چگونه؟
گفت: از طريق زنان.
شيطان گفت: نمىتوانى. اين عابد، زنان را تجربه نكرده است.
ديگرى گفت: من [مىتوانم].
پرسيد: چگونه؟
گفت: از راه مىگسارى و خوشگذرانى.
شيطان گفت: نمىتوانى. او اين كاره نيست.