حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٤ - ٣/ ١٦ زيد بن صوحان
آرى! و تو در دنيا و آخرت با من خواهى بود.
بدين سان، رُشيد، شكوه شكيبايى را رقم زد و استوار گامى در عشق على عليه السلام را بيان كرد و چون آن هنگامه رسيد و زياد بن ابيهْ چنان كرد، او از حق، روى برنتافت و شهد شهادت نوشيد و به دار كشيده شد.
از زياد بن نضر حارثى نقل شده كه مىگويد: نزد زياد بودم كه رُشَيد هَجَرى را آوردند. زياد به او گفت: سرورت (يعنى على عليه السلام) به تو گفته است كه ما با تو چه مىكنيم؟
گفت: دست و پايم را مىبُريد و به دارم مىكشيد.
زياد گفت: به خدا سوگند، كارى مىكنم كه سخنش دروغ درآيد. آزادش بگذاريد.
و چون رشيد خواست بيرون برود، زياد گفت: به خدا سوگند، كارى بدتر از آنچه سرورش خبر داده، نمىتوانيم بر سرش بياوريم. دست و پايش را ببُريد و به دارش كشيد.
رشيد گفت: دريغا كه هنوز كار ديگرى مانده كه امير مؤمنان، خبرش را به من داده و شما هنوز نكردهايد.
زياد گفت: زبانش را ببُريد.
رشيد گفت: به خدا سوگند، اكنون خبر امير مؤمنان، تصديق شد.[١]
٣/ ١٦
زيد بن صُوحان
زيد بن صوحان بن حجر عبدى، برادر صَعصَعه و سَيحان، از خطيبان زِبَردست، شجاعان استوارگام، بزرگان، زاهدان، ارجمندان و از ياران وفادار امير مؤمنان بود. او به روزگار پيامبر خدا، اسلام آورد و از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله شمرده شده و به حضور
[١] الإرشاد: ج ١ ص ٣٢٥، إعلام الورى: ج ٢ ص ٣٤٣، شرح نهج البلاغة: ج ٢ ص ٢٩٤.