حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ٣/ ٢٤ عبد الله بن هاشم بن عتبه
باشى و همراه او با اين ياغيان متجاوز بجنگى تا يا حقْ چيره گردد و يا تو به خدا بپيوندى؛ و سلام مرا به او برسان!
و چون على عليه السلام، واپسين كلام عبد اللّه را شنيد، فرمود:
رَحِمَهُ اللّهِ، جاهَدَ مَعَنا عَدُوَّنا فِي الحَياةِ، و نَصَحَ لَنا فِي الوَفاةِ.
خدايش بيامرزد! در زندگىاش همراه ما با دشمنمان جنگيد، و هنگام وفات نيز از خيرخواهى براى ما دست نكشيد.
٣/ ٢٤
عبد اللّه بن هاشم بن عُتبه
عبد اللّه، فرزند قهرمان سترگ صحنه نبرد و عابد پيراستهدلِ سپاه على عليه السلام هاشم بن عتبه (معروف به «هاشمِ مِرقال») است. او پس از پدر، پرچم نبرد را برافراشت و در مقابل سپاه معاويه، خطبهاى شورانگيز در وصف پدر خويش ايراد كرد و جايگاه والاى على عليه السلام را تبيين نمود و چهره معاويه را برنمود و آنگاه بر دشمن، يورش برد.
هنگامى كه ماجراى صِفّينْ پايان يافت و امام حسن عليه السلام كار خلافت را به معاويه وا نهاد و هيئتهاى نمايندگى نزد معاويه مىرفتند، عبد اللّه بن هاشم را به اسارت، نزد او گسيل داشتند. هنگامى كه بدان جا رسيد و او را برابر معاويه قرار دادند، عمرو بن عاص كه حاضر بود، گفت: اى امير مؤمنان! اين با ناز رونده، پسر آن تند رونده (مِرقال) است و دلى پُر كينه دارد و فريفته و فتنهزده است. بدان كه چوبْدستِ ستبر، از شاخه كوچك برمىآيد و مار از مار مىزايد و سزاى بدى، بدىاى همچون آن است.
ابن هاشم به عمرو بن عاص گفت: من نخستين مردى نيستم كه قومش وى را وا نهادهاند و روزگارش به سر آمده و اجلش در رسيده است.
آنگاه معاويه گفت: اينها كينههاى بازمانده از صِفّين و [نتيجه] ستمى است كه