حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٨ - ٣/ ١٩ جوانى اهل معرفت
فرمود:
نَعَم، إنَّهُم رَجَعوا و فيهِم دَمٌ فَاستَنظَروا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى قابِلٍ، فَرَجَعوا فَفَزِعوا مِن دَمَهِم وَ اصطَلَحوا، و أقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَعَهُم.
آرى. آنان بازگشتند، در حالى كه ميانشان جنگ و خونريزى بود. پس منتظر شدند تا در سال بعد، پيامبر خدا را ببينند. پس بازگشتند و از خونريزى بيزار شدند و صلح نمودند و پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان آمد.
امام صادق عليه السلام از سهل، ياد كرد و فرمود:
ما سَبَقَهُ أحَدٌ مِن قُرَيشٍ و لا مِنَ النّاسِ بِمَنقَبَةٍ.
نه از قريش و نه از ديگر مردم، كسى در فضيلت و كمال، بر او پيشى نگرفت.
٣/ ١٩
جوانى اهل معرفت
نوجوانى كه به سنّ بلوغ نرسيده بود، بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كرد و از شادمانى به پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند زد. پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود:
أ تُحِبُّني يا فَتى؟
جوان! آيا مرا دوست دارى؟.
گفت: بلى، به خدا سوگند، اى پيامبر خدا!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
مِثلَ عَينَيكَ؟
مانند چشمانت؟
گفت: بيشتر.
فرمود:
مِثلَ أبيكَ؟
مانند پدرت؟