حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٥ - ٣/ ٤٠ هاشم بن عتبه
دلداده ، به اشتیاق یاری حسین علیه السلام از کوفه بیرون آمدند و خود را به اردوگاه وی رسانیدند. آنها با دیدن امام با چشمان مشتاقشان پر از اشک شد و با بغض در گلو، از امام علیه السلام اجازه مبارزه با دشمن طلبیدند. ایشان با ملاطفت فرمود: «ای برادر زادگانم! چرا می گریید؟ امیدوارم به زودی چشمتان از شادی روشن شود!» .
گفتند: به خدا سوگند، بر خویش نمی گرییم؛ بلکه بر تو می گرییم که در محاصره دشمنی و نمی توانیم برایت کاری انجام دهیم.
امام علیه السلام فرمود: «خدا، بهترین پاداش را به خاطر این علاقه و همدردی تان به شما عطا فرمایدا».
سپس، هر دو در حالی که چشم به امام داشتند، به ایشان گفتند: ای پسر پیامبر خدا! درود بر تو باد! |
امام علیه السلام فرمود: «رحمت و درود الهی بر شما باد! . .
آن گاه جنگیدند تا شهید شدند. ١سيف بن حارث، در شمار سعادتمندانی است که در «زیارت رجبیه» به او سلام می دهیم و می گوییم: «السلام علی سیف بن الحارث!» .۲
۵. شیفته حسین
در میان نام آشنایان کربلا، جوان بابصیرتی است که همچنان گمنام مانده است. او فرزند شهیدی از شهدای کربلاست که پس از شهادت پدر ، مادر شجاعش او را صدا زد و گفت : پسرکم! برخیز و در برابر دیدگان فرزند پیامبر خدا بجنگ تا شهید شوی .
جوان ، برخاست و راهی میدان شد. وقتی امام \* آن فرزند شهید را دید، به خاطر تسلای دل مادرش، او را از نبرد بازداشت ؛ اما جوان، فرمان مادر را بازگفت و سپس به نبرد پرداخت و خود را چنین شناساند:
١. تاریخ الطبری ج ۵ ص ۴۴۲.
٢. الإقبال: ج ۳ ص ۳۴۵.