حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩ - حديث
فرشتگان گفتند: پروردگارا! دوست تو ابراهيم، سوزانده مىشود.
خداوند عز و جل فرمود: «اگر ابراهيم مرا بخواند، او را كفايت مىكنم».
جبرئيل عليه السلام گفت: پروردگارا! در زمين، جز دوستت ابراهيم، كسى تو را عبادت نمىكند. دشمنانش بر او مسلّط كردى و او را در آتش مىسوزانند.
خداوند فرمود: «ساكت شو! اين را بندهاى چون تو مىگويد كه از مرگ مىترسد. او بنده من است و هرگاه بخواهم، او را نگه مىدارم و اگر ابراهيم مرا بخواند، پاسخش را مىدهم».
ابراهيم عليه السلام، پروردگارش را با [مضامين] سوره توحيد خواند: «اى خدا، اى يكتا، اى يگانه، اى صمد! اى كسى كه نه فرزند دارد و نه زاييده شده است و همتايى [نيز] ندارد! به رحمت خويش، مرا از آتش بِرَهان».
جبرئيل عليه السلام آنگاه كه ابراهيم عليه السلام را با منجنيق پرتاب كرده بودند، با او در هوا برخورد كرد و گفت: اى ابراهيم! آيا خواستهاى دارى؟
ابراهيم عليه السلام گفت: از تو درخواستى ندارم؛ امّا از پروردگار جهانيان، چرا.
آنگاه، جبرئيل عليه السلام به وى انگشترى داد كه بر آن نوشته شده بود: «خدايى جز خداى يگانه نيست. محمّد، فرستاده خداست. به خداوند پناه بردم و او را تكيهگاه كارهايم قرار دادم و امورم را به او سپردم».
آنگاه، خداوند به آتش وحى كرد كه «سرد باش». دندانهاى ابراهيم عليه السلام از سرما به هم مىخورد تا اين كه گفت: «و امن باش بر ابراهيم».
جبرئيل عليه السلام فرود آمد و با او در آتش نشست و سخن گفت و نمرود هم به ابراهيم عليه السلام نگاه مىكرد. آنگاه گفت: هركس براى خود، خدايى برگزيد، مانند خداى ابراهيم را برگزيند.
٥٠٧. پيامبر صلى الله عليه و آله: ابراهيم عليه السلام را در روز آتش به سوى آتش آوردند. وقتى آتش را ديد، گفت: «خدا براى ما كافى است و او بهترين وكيل است».
٥٠٨. پيامبر صلى الله عليه و آله: اين كه مىگوييم ابراهيم، خليل اللّه است، خليل يا از «خَلَّه» گرفته شده و يا از «خُلَّه». اگر ريشه خليل، خَلَّه باشد، به معناى نيازمندى و تهىدستى است و ابراهيم عليه السلام نيازمند به درگاه خداوند بود و به سوى او روى كرده بود و از غيرِ خدا، خوددار و روىگردان و بىنياز بود؛ زيرا وقتى خواستند