حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥ - ٣/ ٢٨ عمرو بن حمق خزاعى
على عليه السلام مىدانست و هوشمندانه و مؤمنانه مىگفت: چون تو فرمان دهى، ما را رأيى نخواهد بود.
عمرو، يار همگام و همراه حُجْر بن عَدى و همفرياد او عليه ستم بنى اميّه بود و بدين سان، معاويه آهنگ قتل او كرد و در سال ٥٠ هجرى پس از آن كه همسر ارجمندش را براى دست يافتن به او زندانى كرده بودند توسط عمّال معاويه به شهادت رسيد. پس از به شهادت رساندن عمرو، سر وى را به سوى معاويه گسيل داشتند و اين، اوّلين سَرى بود كه در اسلام از ديارى به ديارى ديگر فرستاده شد.
ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام، در نامه پرشِكوه و كوبندهاش به معاويه، از آن بزرگوار با عنوان «بنده صالح خدا» و «سختكوش در عبادتْ» ياد نمود و معاويه را به خاطر قتل او نكوهش كرد.
او همان كسى است كه در هنگامه جنگ صفّين به امام على عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، پاسخم به نداى تو و بيعتم با تو، نه از سرِ خويشاوندى ميان من و توست و نه براى آن كه مالى به من دهى يا مقامى كه بِدان، ياد و نامم بر فرازد؛ بلكه من، تو را به خاطر پنج ويژگى دوست مىدارم: تو پسر عموى پيامبر خدايى؛ و نخستين كسى هستى كه به او ايمان آورد؛ و همسرِ سرور بانوان امّت، فاطمه دختر محمّدى؛ و پدر نسلى هستى كه از پيامبر خدا براى ما به جا مانده است؛ و در ميان مهاجران، بيشترين سهم را از مبارزه دارى.
پس اگر مرا وا دارى كه كوههاى استوار را جا به جا كنم و آب درياهاى موّاج را بركشم و تا آنگاه كه روز مرگ من در مىرسد، پيوسته به تقويت دوست و تضعيف دشمنت مشغول باشم، باز هم به خود نمىبينم كه حقّى را كه بر گردنم دارى، تمام و كمال، ادا كنم.
امام على عليه السلام او را دعا كرد و فرمود:
اللّهُمَّ نَوِّر قَلبَهُ بِالتُّقى، وَ اهدِهِ إلى صِراطٍ مُستَقيمٍ، لَيتَ أنَّ في جُندي مِئَةً مِثلَكَ!