حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - حديث
فرمود: «آيا سخن خداوند عز و جل را در قرآن نشنيدهاى كه مىفرمايد: «گفتند: شنيديم جوانى، از آنها [به بدى] ياد مىكرد كه به او ابراهيم گفته مىشود ...» و من، فرزند ابراهيم هستم. و امّا برادرِ جوان هستم؛ زيرا در روز نبرد احد، منادى از آسمان ندا داد كه:" شمشيرى جز ذو الفقار، و جوانى جز على نيست" و على، برادر من است و من، برادر اويم».
٥١٦. امام حسن عليه السلام: از دايىام هند پسر ابو هاله، درباره شمايل پيامبر خدا پرسيدم، كه وى، توصيفگر پيامبر صلى الله عليه و آله بود. وى گفت: پيامبر خدا، ستبر و باابّهت بود. چهرهاش مانند ماه شب چهارده مىدرخشيد، با قدّى بلندتر از افراد متوسّط القامه، و كوتاهتر از افراد لاغر و بلند قامت. سرى بزرگ داشت و موهاى وى، نه خيلى مجعّد بود، و نه كاملًا صاف و نرم. اگر قسمت بافته موهايش باز مىشد، فرق باز مىكرد، وگرنه، آن را به حال خود مىگذاشت و در هر حال، در مواقعى كه موى خود را بلند مىكرد، بلندى مو از لاله گوشش تجاوز نمىكرد. رنگش درخشان بود، پيشانىاش پهن بود و ابروانى كشيده و كمانى داشت. ابروانش در عين كشيده بودن، كامل و پُرمو بود؛ ولى پيوسته نبود. هرگاه عصبانى مىشد، رگِ ميان ابروهايش متورّم مىشد. بينى او باريك و در وسط، كمى برجسته بود. نورانيّتى داشت كه هميشه وى را در بر داشت، بهگونهاى كه كسى كه در او تأمّل نداشت، متكبّرش مىانگاشت.
محاسن او كوتاه و پُرپشت بود، و گونههايش هموار و كمگوشت. دهانش بزرگ و دندانهايشان سفيد و برّاق بود. رشته مويى نازك از گردن يا سينه تا ناف داشت. گردن او گويى تُنگى نقرهفام بود.
خلقتى همگون داشت، بدنش فربه بود و در عين حال، سينه و شكمش در يك سطح قرار داشت. شانههايى پهن و عضلانى، و بدنى سفيد و نورانى داشت. از زير گردن او تا ناف، رشته مويى نازك، مثل يك خط، قرار داشت. پايين سينه و شكم وى و ساير قسمتها عارى از مو بود و در مقابل، ساعد، شانهها و بالاى سينهاش پُرمو بود. ساق دستشان كشيده، كف دستش درشت و دستها و پاهايش زِبر بود. دست و پاهايش متناسب و استخوانهايش صاف و بدون كجى بود.
كف پاهايش كاملًا گود بود. قسمت قوزك پايش به پايين، خيلى پُر گوشت نبود و آب از روى پايش رد مىشد. وقتى به حركت در مىآمد، با قدرت، قدم بر مىداشت. در حال حركت، كمى متمايل حركت مىكرد. با وقار و سريع راه مىرفت، گويا در سرازيرى به سمت پايين در حركت است. هنگامى كه به چپ و راست رو مىكرد، با تمام بدن به آن سو رو مىكرد. چشمانش به زير افتاده بود و