حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧ - حديث
امّت، روش او اين گونه بود كه اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دين، بر ديگران، ترجيح مىداد.
بعضى از آنان، يك حاجت داشتند، بعضى دو حاجت و بعضى بيشتر. پس به آنها مىپرداخت و آنان را نيز به آنچه باعث اصلاحشان و اصلاح امّت بود (از جمله با جويا شدن از احوالشان و نيز گفتن مطالب لازم)، مشغول مىكرد و مىفرمود: «افرادِ حاضر، به افرادِ غايب، ابلاغ كنند و هر كس به من دسترس ندارد، حاجتش را به من برسانيد؛ زيرا هر كس نياز نيازمندى را كه خود قادر نيست نيازش را به حاكم برساند، در نزد حاكم مطرح نمايد، خداوند، او را در قيامت، ثابتقدم خواهد فرمود».
در نزد وى فقط همين مطالب مطرح مىشد و از هيچكس چيزى جز اينها قبول نمىفرمود. همچون پيشاهنگانِ جستجوگر، وارد مىشدند و با دست پُر، دينشناس و قادر به هدايت ديگران، خارج مىشدند».
[حسين عليه السلام] گفت: درباره رفتار بيرونى پيامبر خدا و اين كه در بيرون، چه مىكرد، از پدرم سؤال كردم. پدرم فرمود: «پيامبر خدا، زبان خود را [از سخن گفتن]، جز در موارد نياز، حفظ مىكرد. در ميان مردم، تحبيبِ قلوب مىكرد و آنان را از خود نمىرانْد. كريم [و بزرگ] هر قومى را گرامى مىداشت و رئيس آنان قرار مىداد. از مردم، دورى مىجُست و خود را از [اعمال و رفتار غفلتآورِ] آنان به دور نگه مىداشت، بدون اين كه خوشرويى خود را از آنان، دريغ كند. از ياران خود، سراغ مىگرفت و تفقّد مىفرمود و از مردم، در مورد مسائلى كه بين خود آنان بود، سؤال مىكرد. بدون افراط و تفريط، نيكى را ستايش و تأييد، و بدى را تقبيح و بىارزش مىكرد. ميانهرو بود. و كارهاى متناقض انجام نمىداد. هيچگاه غفلت نمىكرد، مبادا مردم، غفلت كنند يا خسته شوند. در حق، كوتاهى نمىكرد، و از حقّ، تجاوز نمىكرد. اطرافيان ايشان، از بهترين مسلمانان نيكوكار بودند، و برتر و بالاتر از همه نزد وى، آن كسى بود كه خيرش به همه مىرسيد، و هركس نسبت به ديگران بهتر همدردى و كمك مىكرد، نزد وى، مقام و منزلتى بزرگتر داشت».
[حسين عليه السلام] گفت: در مورد نشست و برخاست ايشان، سؤال كردم؟
[پدرم] فرمود: «در نشستن و برخاستن، همواره به ذكر مشغول بود. در اماكن [عمومى]، اقامت نمىكرد و از اين كار، نهى مىفرمود. هر وقت به مجلسى وارد مىشد، در آخرِ مجلس مىنشست و همواره به اين كار، دستور مىداد. با همنشينان خود، يكسان برخورد مىفرمود، تا كسى گمان نبرد كه ديگرى نزد وى گرامىتر است. هر كس با ايشان همنشين مىشد، در مقابل او آن قدر صبر مىكرد كه اوّل، خود او بلند شود و مجلس را ترك كند. هر كس از ايشان حاجتى مىخواست، يا با دست پُر برمىگشت و يا در پاسخ، گفتارى نرم و ملايم، دريافت مىكرد. حُسن خُلق او، شامل حال همه بود. براى مردم، همچون پدرى مهربان بود. در مورد حق، همه در مقابل ايشان، يكسان بود. مجلس وى، مجلس بُردبارى، حيا، صداقت و امانت بود. صدا در آنجا بلند نمىشد و از كسى هتكِ حرمت نمىگرديد و لغزش كسى بازگو نمىشد. همه با هم هماهنگ بودند از روى تقوا با هم رفتار مىنمودند برابر و نسبت به هم فروتن بودند، افرادِ بزرگتر را احترام مىكردند و به كودكان، مهربانى مىنمودند و افراد حاجتمند را بر خود، ترجيح