حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٩ - حديث
داده، افراد غريب را پناه مىدادند».
پرسيدم: رفتارش با همنشينان خود، چگونه بود؟
فرمود: «پيوسته خوشرو، ملايم و خوشبرخورد بود. سختگير و خشن، داد و فريادكن و بد زبان نبود. عيبجويى نمىكرد، خيلى شوخى نمىكرد، و از كسى خيلى تعريف نمىنمود. در مقابل آنچه كه دوست نمىداشت، خود را به غفلت مىزد و به روى خود نمىآورد. كسى از وى نااميد نمىشد و آرزومندانش محروم نمىشدند. سه كار را كنار گذاشته بود: جدال و ستيزهجويى، زيادهگويى، و سخن گفتن بيهوده.
و سه كار را در مورد مردم انجام نمىداد: كسى را نكوهش و سرزنش نمىكرد، لغزشها و مسائل پنهانى افراد را دنبال نمىكرد، و در موردى تكلّم مىفرمود كه اميد ثواب داشت. وقتى صحبت مىكرد، همه ساكت بودند، چنان كه گويى پرندهاى بر روى سر آنها نشسته بود، و هرگاه سكوت مىنمود، ديگران صحبت مىكردند. در حضور ايشان، مجال سخن گفتن را از يكديگر نمىگرفتند. اگر كسى در حضور ايشان صحبت مىكرد، سكوت مىكرد تا سخن او تمام شود. به هرچه ديگران را مىخندانيد، مىخنديد، و از هر چيز كه ديگران تعجّب مىكردند، تعجّب مىكرد. در مقابل افراد غريب كه در گفتار و درخواست، رفتار درستى نداشتند، صبر مىكرد، و حتّى ياران ايشان به دنبال چنين افرادى مىگشتند. و ايشان مىفرمود:" وقتى حاجتمندى را ديديد كه در پىِ برآوردن نياز خويش است، به او كمك كنيد" و مدح و تمجيد را جز از مؤمن صادق نمىپذيرفت و كلام كسى را قطع نمىكرد، مگر زمانى كه [ناروا شده،] از حد مىگذشت كه در اين صورت، كلامش را يا با نهى كردن و يا برخاستن از مجلس، قطع مىكرد».
او نيز گفت: درباره سكوت پيامبر خدا سؤال كردم. پدرم فرمود: «سكوت وى، بر پايه چهار [اصل] استوار بود: بردبارى، حَذَر (احتياط)، سنجش و تفكّر. و امّا سنجش، در يكسان نگاه كردن به مردم و يكسان گوش دادن به سخنهاى آنان، و تفكّر وى در امور باقى و امور فانى بود. بردبارى را در عين شكيبايى و صبر دارا بود. چيزى او را عصبانى نمىكرد و از كوره به در نمىبُرد.
در چهار مورد با دقّت و احتياط، رفتار مىكرد: انجام دادن كارهاى نيك، تا ديگران به او تأسّى كنند؛ ترك كارهاى زشت، تا ديگران نيز ترك كنند؛ كوشش و دقّت نظر در اصلاح امّت خويش؛ و اقدام به كارى كه براى همه داراى خير دنيا و آخرت بود.