هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٨٧
در انتظار بارش رحمت نشستهايم كى رحمتْ بلند، چو رنگين كمان كنى؟
ظالم جرى گشته و مظلوم بىپناه كى عدل خويش را به جهان پاسبان كنى دنيا در انتظار قدوم شريف توست پس كى گذر به مجمع دل خستگان كنى اصلاح عالمى نبود كار هيچكس كارى كه هيچكس نتواند، تو آن كنى «١» مؤمن كيست؟
مؤمن فريب عشوه دنيا نمىخورد هشيار گول ظاهر دنيا نمىخورد تنها حقيقت است سزاوار دوستى دانا فريب رنگ و ريا نمىخورد آينده چون نيامده، بگذشته چون گذشت عاقل غم گذشته و فردا نمىخورد چون امتحان ما همه در مشكلات ماست مؤمن ز حادثات جهان جا نمىخورد آزاد ز درد چشم، نيازش به غير نيست عينك به چشم مردم بينا نمىخورد مؤمن اگر خدا دهدش نان و نعمتى سهمى دهد به مردم و تنها نمىخورد فلك! نجاتْ حبّ امانبخش مرتضاست تا عشق اوست لطمه به دلها نمىخورد هر كس گرفت دامن اين كشتى نجات بر دوش موج، سيلى دريا نمىخورد «٢»