هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١١٢
ساعت نبود و چون با شكم خالى خواب آدم عميق نمىشود بيشتر شبها را بيدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت و مساهرت داشتم. در اين احوال به خاطرم مىگذشت كه اميرالمؤمنين (ع) نيز بيشتر شبها را به اين نشان مىگذرانيد. من با همه تنگدستى و بيچارگى احساس مىكردم كه فكر من به عالمى بلندتر پرواز مىكند و قوهاى است كه روح مرا به سوى خود جذب مىكند و شايد اين، در سايه رو ح خاص و طينت و مليتم بود. سى سال تمام، داغى و گرمى نان تنها نانخورش من بود. «١» شمّهاى از ويژگىهاى اخلاقى شهيد آية اللَّه سيد محمدباقر صدر ١. در ايام طلبگىام، هر شب، يك ساعت به حرم امام اميرالمؤمنين (ع) مىرفتم و در برابر قبر آن حضرت مىنشستم و به درسها و مطالب علمى خود فكر مىكردم. معتقد بودم كه از جو حرم و روح پاك و مطهر اميرالمؤمنين الهام مىگيرم. پس از مدتى، اين كار را ترك كردم و كسى هم غير از خداى خودم خبر نداشت.
چندى بعد، يكى از بانوان اقوام ايشان، حضرت اميرالمؤمنين (ع) را به خواب مىبيند كه مىفرمايد: به باقر بگوييد او هر شب مىآمد و نزد ما درس مىخواند، چرا اين كار را ترك كرده است؟
٢. يكى از شاگردان استاد شهيد، راه خويش را از او جدا كرد و در غياب، استاد را مورد حمله قرار مىداد و از او بدگويى مىكرد. روزى كه در محضر ايشان بوديم از آن شخص سخن به ميان آمد. فرمودند من هنوز او را عادل مىدانم. آنچه او مىگويد، به خاطر اعتقاد خطايى است كه پيدا كرده است، نه از روى بى توجهى به دين! ٣. مىفرمودند: در ايامى كه مشغول تحصيل بودم، هر روز به قدر پنج طلبه پركار، درس مىخواندم.
٤. شيخ نعمانى، يكى از شاگردان شهيد صدر كه در ايام حبس در منزل، همراه ايشان بوده مىگويد:
«در ايام حبس، عدهاى از مؤمنان براى ايشان مبلغى پول فرستادند، ولى امتناع كرده و با