هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٧٨
رفتارى شگفت آور با رئيس منافقان عبداللَّه بن ابّى كه رياست منافقان مدينه را به عهده داشت خود و يارانش از هيچ گونه آزارى نسبت به پيامبر (ص) و مسلمانان فرو گذارى نكردند و پيوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسى و خبرچينى مىكردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشارى مىورزيدند كه بارها آياتى در قرآن مجيد درباره وضع ناهنجار آنان و محروميتشان از رحمت حق و كيفيت عذابشان در قيامت نازل شد ولى آن بى خبران غافل و بى دردان جاهل، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند.
عبداللَّه بن ابى پس از بازگشت رسول خدا (ص) از تبوك، در دهه سوم ماه شوال به سختى بيمار شد و در مسير مرگ قرار گرفت.
بر پايه «يُخرِجَ الحَّى مِنَ الميَتِ» فرزندش، مؤمنى صادق و مسلمانى پاك دل و جوانى شايسته و لايق و مورد محبت پيامبر (ص) و مسلمانان بود.
او از باب «وَ بِالوَالِدينِ احْساناً» به عنوان فريضه دينى و تكليف ايمانى همه روزه به عيادت پدر مىآمد و به جان به او خدمت مىكرد و به پرستارىاش چون پروانه به دور شمع، دور وجود پدر مىگشت.
اين فرزند فرزانه از پيامبر خدا (ص) درخواست نمود تا از پدرش عيادت كند، مبادا آنكه از عيادت نكردن پيامبر (ص) از پدرش به منزلت و مرتبه خانوادگى اش زيان رساند كه ننگى و خفّت و عارى بر دامن اهلش بنشيند! پيامبر اسلام (ص) حفظ منزلت آن پسر را كه از مؤمنان حقيقى بود لازم شمرده، براى عيادت بر بالين پدرش حاضر شدند! حضرت با كمال محبت و از روىدلسوزى به عبداللَّه بن ابى فرمودند: چندان كه تو را از دوستى و رابطه با يهوديان معاند و جهودان نابكار منع كردم نپذيرفتى، آيا اكنون وقت آن رسيده كه ريشه مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحه دل بركنى يا مىخواهى بر همان عقيده سخيف و محبت باطل و رابطه شيطانى خيمه از دنيا بيرون زنى و به سوى آخرت رهسپار گردى؟
در پاسخ پيامبر (ص) گفت: اسعد بن زراره دشمن جهودان و خصم يهودان بود و هنگام مردن اين دشمنى و خصومت سودى براى او نداشت! سپس گفت: اكنون وقت سرزنش و ملامت من